باب نهم
در اوصاف و اخلاق پيغمبر ما صلوات اللّه عليه پيش از آنكه بحدّ بلوغ رسيدى
و در اين باب حكايت باز رفتن سيّد ، صلوات اللّه عليه ، ديگر بار به سفر شام بيايد و حديث تزويج خديجه ، رضى اللّه عنها ، بيايد .
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد :
ابو طالب ، چون سخن بحيراى راهب بشنيد و باز مكّه آمد ، زيادت در بند حمايت و حراست [ 1 ] سيّد ، صلوات اللّه عليه ، شد و اعتبار وى در محافظت احوال سيّد [ 2 ] ، صلوات اللّه عليه ، يكى صد شد . و سيّد ، عليه السّلام ، خود از قبل حقّ جلّ و علا ، محروس و محفوظ بود و از نظر حسّاد [ 3 ] محروس و مصون . بعنايت حق در پردهء عصمت و كلّهء صيانت پرورده بود . نفس وى مطهّر بود از تعاطى أقذار جاهليّت و ذات وى مقدّس بود از خواطر و هواجس بشريّت . چنان كه عادت كودكان بود ، نبازيدى و ، چنان كه طبع جوانان بود ، نخنديدى .
او خود ، صلوات اللّه عليه ، يك روز حكايت كرد و از حالت كودكى خود خبر باز داد و گفت :
لقد رأيتنى فى غلمان قريش [ 4 ] ننقل حجارة لبعض ما يلعب به الغلمان ، كلّنا قد تعرّى ، و اخذ إزاره فجعله
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : كار .
[ ( 2 - ) ] ايا : شد و اعتقاد وى در حق سيد .
[ ( 3 - ) ] ايا : حاسدان و عاندان ( ط : معاندان ) .
[ ( 4 - ) ] در اصل : من قريش .