تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
تابع جنّ او را مىآمدند [ 1 ] و احكام غيب او را خبر مىدادند ، در آن وقت ديوان بر آسمان مىرفتند [ 2 ] و از استماع سخن فريشتگان معزول نبودند ، و سخن آن زن نزد عرب همچون سخن قرآن بود نزد ما كه مسلمانيم . پس چون بر آن زن رفتند و قصّه بگفتند ، ايشان را گفت : برويد و فردا باز پيش من آئيد . [ كه تابع من هر شب پيش من مىآيد . امشب چون درآيد [ 3 ] ] قصّهء شما با وى بگويم و آنچه مرا جواب دهد با شما بگويم . ايشان از بر وى بيرون رفتند و عبد المطّلب عظيم دل مشغول بود و همه شب دست برداشته بود و خداى را مىخواند و دعا مىكرد . ديگر روز باز پيش زن كاهنه رفتند و حال باز پرسيدند ، * آن زن گفت كه : دوش تابع جنّ آمد و قصّهء شما از وى پرسيدم و مرا گفت كه چه مىبايد كردن . قريش آواز برآوردند و گفتند : بگو تا چه مىبايد كردن ؟ گفت : ديت مردى بر شما چند باشد ؟ قريش گفتند : ده شتر باشد . آن زن گفت : پس برويد و ده شتر در مقابلهء [ 4 ] اين پسر بداريد كه او را قربان خواهيد كردن و قرعه برافگنيد ، اگر قرعه بر شتر افتد شتر بعوض پسر قربان كنيد ، و اگر بر پسر افتد ده شتر [ 5 ] در افزائيد و قرعه برافگنيد و همچنين در اشتر مىافزائيد و قرعه برمىافكنيد تا آنگاه كه بر شتر افتد . چون قرعه بر شتر افتد ، بدانيد كه خداوند شما بدان رضا داد كه شما آن شتران فداى وى كنيد ، آنگاه شما آن شتران در عوض وى قربان كنيد و دست از وى بداريد . پس عبد المطّلب و جملهء قريش خرّم شدند و گفتند : اگر جملهء اشتران كه ما را است در فداى عبد اللّه بايد نهاد ، بنهيم و هم چندان ديگر اگر ببايد خريدن بخريم تا فداى وى تمام گردد . پس برخاستند و با مكّه آمدند و حال بگفتند ، آنگه عبد المطّلب ده اشتر
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و اين زن تابع جن مىگفتند . ايا و ط : بود و مىگفتند و بر طبق روا نقل شد . [ ( 2 - ) ] روا : ديو را صعود بر آسمان مىكرد . [ ( 3 - ) ] روا : امشب چون تابعان در آيند قصهء . و از ايا و ط نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا و پا : مقابل . [ ( 5 - ) ] روا و پا : شتر ديگر .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 137 | قاضى ابرقوه