تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مىتابيد ، يعنى نور وجود پيغمبر ما ، صلوات اللّه عليه ، و از بهر آن مىگفتم و امروز آن نور [ 1 ] نمىبينم و از اين جهت سخن نمىگويم و من ديك عاشق آن نور بودم ، چون دوش جائى ديگر بودى و آن نور آنجا نهادى ، پس امروز مرا با تو كارى نيست . و چنين گويند كه : آن زن نور مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، در پيشانى عبد اللّه از ان بشناخت كه از [ 2 ] ورقة بن نوفل شنيده بود كه : پيغمبر آخر زمان در اين زودى ظاهر خواهد شد و در بنى هاشم ظاهر شود . چون آن زن عبد اللّه را بديد و آن نور بديد ، گمان برد كه اين آن نور است كه ورقة بن نوفل گفته است كه پيغمبر آخر زمان ، عليه الصّلاة و السّلام ، ظاهر خواهد شد ، پس بظنّ دانست كه آن نور وى است و تعجيل كرد تا مگر آن نقد وى را [ 3 ] باشد ، و پيغمبر ، عليه السّلام ، از وى به وجود آيد . و روز ديگر ، چون در پيشانى وى باز نديد ، خود را از وى باز مىدزديد و مىگفت : اى عبد اللّه ، من طالب نور بودم نه طالب تو و آن فسق و فجور . و بروايتى ديگر گويند كه : آن زن كه خود را بر عبد اللّه عرضه كرد خود زن وى بود ، و عبد اللّه را دو زن بود : آمنه و [ 4 ] آن زن كه خود را بر وى عرضه كرد . سبب آن بود كه گفته‌اند كه : روزى قضا چنان بود كه عبد اللّه دست در گل داشت ، و عبد اللّه را تقاضاى شهوت برخاست و پيش آن زن رفت [ 5 ] و آن زن گفت : برو و اوّل دست از گل بشوى و آنگاه بيا . عبد اللّه برفت و غسل كرد [ 6 ] و خود را پاك بشست و قصد آمنه كرد ، و آن زن بر راه گذر ايستاده بود ، و چون عبد اللّه بگذشت نورى در پيشانى وى بديد كه شعاع آن نور
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : + در پيشانى تو . [ ( 2 - ) ] روا و پا : از برادر خود ورقه . . . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : آن نور ويرا . [ ( 4 - ) ] روا و پا : و زنى ديگر و حكايت عرضه كردن وى خود را بر عبد اللّه چنان بود كه روزى . [ ( 5 - ) ] روا و پا : رفت او را بر خود خواند آن زن . [ ( 6 - ) ] روا و پا : برآورد .