[ باب پنجم ]
در ذبح عبد اللّه پدر پيغمبر عليه الصّلاة و السّلام
و در اين باب حكايت آن زن بيايد كه خود را بر عبد اللّه پدر پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، عرضه كرد . و همچنين حكايت تزويج آمنه [ 1 ] و معجزهاى [ 2 ] كه وى ديده بود ، چون به مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، حامله [ 3 ] بود ، بيايد .
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد :
و چنين حكايت كنند كه :
چون عبد المطّلب را در خواب بنمودند كه چاه زمزم فرو بر ، وى برفت و چاه زمزم فرو برد و قريش بخصمى وى برخاستند و او را منع كردند ، چنان كه حكايت از پيش رفت ، و عبد المطّلب در آن وقت پسر جز حارث نداشت ، و با خداى تعالى نذر كرد كه اگر وى را ده پسر بيايد و مرد [ 4 ] و بالغ شوند يكى را ازيشان در راه حق سبحانه و تعالى قربان كند . پس چون وى را ده پسر حاصل شد و همه مرد و بالغ شدند ، چنان كه اسامى ايشان از پيش رفت ، خواست تا به نذر خود وفا كند و يكى از آن فرزندان قربان كند . بعد از ان پسران بخواند [ 5 ] و حكايت نذر كه كرده بود با ايشان باز كرد و ايشان [ 6 ] مطاوعت نمودند [ 7 ] و
هامش
[ ( 1 - ) ] بخلاف متن عربى در جميع نسخ فارسى : ايمنه .
[ ( 2 - ) ] روا : و حكايت معجزاتى .
[ ( 3 - ) ] روا : حامل .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : و هر ده مرد .
[ ( 5 - ) ] روا : پيش خود خواند .
[ ( 6 - ) ] روا و ط : و از ايشان مطاوعت طلبيد .
[ ( 7 - ) ] در اصل : طلبيدند و بر طبق ايا ضبط شد .