بايد كه وى از ان بتان باشد و كس بر ان ننشيند و ننشستى و بار بدان ننهادى .
پس سبب بت پرستيدن عمرو بن لحىّ ، و بت را بر پاى داشتن در عرب آن بود كه : عمرو بن لحىّ از بهر تجارت [ 1 ] بشام مىرفت ، چون به زمين بلقا رسيد عمالقه را ديد آن جايگه كه بت همى پرستيدند . و عمالقه قومى با شكوه و قوّت بودند ، از فرزندان سام بن نوح ، و ايشان بت پرستيدندى . و عمرو هرگز بت پرستيدن نديده بود ، چون ايشان را ديد كه بت مىپرستيدند ، پرسيد كه اين چيست كه آن را همى پرستيد ؟ گفتند : اين بتانى چنداند كه ما ايشان را بخدائى مىپرستيم . عمرو گفت : شما [ را ] از پرستيدن اين بتان چه فايده است ؟ گفتند [ 2 ] : فايده آنست كه چون ما را باران نيايد از ايشان باران خواهيم ، ما را باران فرستند ، و اگر پيش دشمنى رويم از ايشان نصرت خواهيم ، ما را نصرت دهند . عمرو بن لحىّ * اين سخن از ايشان باور كرد ، پنداشت كه راست همى گويند . آنگاه ايشان را گفت : يكى از اين بتان ما را ندهيد كه برگيرم و ميان عرب برم و عرب بدان دارم كه آن را مىپرستند ؟ گفتند : شايد ، پس بتى بياوردند و به عمرو دادند كه نام آن بت هبل بود ، و عمرو آن را برگرفت و به مكّه آورد و در اندرون خانهء كعبه بنهاد و آن را مىپرستيد [ 3 ] ، و عرب بدان مىداشت تا آن را مىپرستيدند و تعظيم آن مىكردند . پس بدين سبب جملهء عرب بتپرست شدند و هر جائى بتى بدست آوردند و آن را مىپرستيدند [ 4 ] .
و ديگر چنين گويند كه : سبب بت پرستيدن در عرب آن بود كه :
چون فرزندان إسماعيل ، عليه السّلام ، بسيار شدند و ايشان را در مكّه جاى نبود ، چند قوم از ايشان از مكّه رحلت كردند و برفتند و جاى ديگر مقام
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و پا : بجانب شام .
[ ( 2 - ) ] در اصل : گفت .
[ ( 3 - ) ] در اصل : مىپرستيدند .
[ ( 4 - ) ] روا : + و اللّه اعلم بالصواب .