كنم و پيرامون كلمات پيچيدهء عرب از او بپرسم . يكى از همراهان امام عليه السّلام گفت : اگر براى اين كار آمدهاى ابتدا از آن جوان بپرس - و اشاره به امام حسين عليه السّلام نمود - او با شتاب نزد امام حسين عليه السّلام آمد و ايستاد و سلام كرد ، حضرت عليه السّلام جواب او را داد و پرسيد : « چه حاجتى دارى » « 1 » ؟
عرض كرد : از « هرقل » و « جعلل » و « اينم » و « همهم » نزد شما آمدهام .
امام حسين عليه السّلام تبسمى نموده فرمود : « اى اعرابى سخنى گفتى كه جز عالمان آن را در نيابند » « 2 » .
عرض كرد : و من بيشتر از اين مىگويم ، آيا به اندازه ( و همانند ) سخن من پاسخم مىدهى ؟
فرمود : « هر چه مىخواهى بگو ، پاسخت مىدهم » « 3 » .
عرض كرد : من بيابان نشينم و بيشتر گفتارم شعر است كه ديوان عرب است .
فرمود : « هر چه مىخواهى بگو ، من جوابت مىدهم » « 4 » .
اعرابى اين اشعار را سرود :
دلم آرزوى هوسرانى دارد ، در صورتى كه با بهار نوجوانى و جوانى خود وداع كرده است .
و دوران ( چسبيدن و ) كشيدن من دامن آن دو را سرسخت ( و پرفريب ) بود .
همسرانى و لذّتهايى داشتم ، وه چه سيراب ( و كاميابانه ) بود آن دوران .
پس همين كه ( در اثر پيرى ) ، سپيدى مو ، ميان بند ( و دامنهء ) خود را از سر ( تا همهء صورتم ) گسترانيد .
و من از اين جهت در رنج تجديد خضاب افتادم .
بناچار [ هوسرانى را ] فراموش كردم ، و بساط كاميابى آن را به دور افكندم .
هامش
( 1 ) ما حاجتك ؟
( 2 ) يا اعرابي لقد تكلّمت بكلام ما يعقله الّا العالمون .
( 3 ) قل ما شئت فإني مجيبك .
( 4 ) قل ما شئت فانّي مجيبك .