آن ، از آن جدا گشته است . « 1 »
زمانى كه اعرابى اين اشعار را شنيد ، با تعجب گفت : تا حال كسى را خوشسخنتر ، خوشلهجهتر و فصيحتر از اين جوان نديدهام .
نكوهش يزيد
[ 975 ] - 47 - خدا آگاه است آنچه ( از خوبيها ) كه يزيد اظهار مىدارد از آن غير اوست ( نه خود او ) .
و اينكه يزيد آن را با نيكى ( و يا طبق نسخهء ديگرى : يا غيرت ) و آذوقهء اندوختهء خويش ننوشته ( و يا طبق نسخهء ديگرى : به دست نياورده ) است .
اگر با نفس نادرست خود با انصاف بود ، از رفتار ( ناهنجار ) خود كوتاه مىآمد .
و در اين صورت اين حركت او نزديكترين شر او به خيرش بود « 2 » .
هامش
( 1 )فما رسم شجاني قد * محت آيات رسميه
سفور درّجت ذيلين * في بوغاء قاعيه
هتوف حرجف تترى * على تلبيد ثوبيه
و ولّاج من المزن * دنا نوء سماكيه
أتى مثعنجر الودق * بجود في خلاليه
و قد أحمد برقاه * فلا ذمّ لبرقيه
و قد جلّل رعداه * فلا ذمّ لرعديه
ثجيج الرّعد ثجّاج * إذا أرخى نطاقيه
فأضحى دارسا قفرا * لبينونة أهليه( 2 )اللّه يعلم أنّ ما * يبدي يزيد لغيره
و بأنّه لم يكتب * ه بخيره و بميره
لو أنصف النّفس الخئو * ن لقصرت من سيره
و لكان ذلك منه أد * نى شرّه من خيره