فريب دنيا را مخور و آن را رها ساز كه دنيا ، دوستيهاى صميمى را براى تو استوار نمىدارد .
آيا خودخواهانه و آزمندانه در ( انفاق ) مالى كه پس فرداى عمرت ، و بال تو خواهد بود بخل مىورزى ؟
پس چيست آنچه كه سرانجامش شر است در صورتى كه نزد تو چيز اندك ( حتى ) مال ( نيز ) به حساب نمىآيد .
بنا بر اين من از كارها آهنگ هر خيرى را نمودم ، و آنچه را كه شريفترين و كاملترين خوى را دارد قصد دارم . « 1 »
اختيار مرگ با عزّت بر زندگى با ذلّت
[ 967 ] - 39 - آيا با خوارى زيستن و با خوارى مردن ؟ ! من هر دو را خوراكى ناهنجار ( و ناگوار ) مىبينم .
اگر بناچار بايد يكى از مرگ و زندگى را برگزيد ، حركت من به سوى مرگ ( با عزت ) حركتى زيبا ( و پسنديده ) خواهد بود . « 2 »
روز حشر
[ 968 ] - 40 - روزى رسوايىآور و سختتر از روز ( ناگوار ) مرگ بر او نگذشته است .
هامش
( 1 )يبدّر ما أصاب و لا يبالي * أ سحتا كان ذلك أم حلالا
فلا تغترّ بالدّنيا و ذرها * فما تسوى لك الدّنيا خلالا
أ تبخل تائها شرها بمال * يكون عليك بعد غد و بالا
فما كان الّذي عقباه شرّ * و ما كان الخسيس لديك مالا
فبتّ من الأمور بكلّ خير * و أشرفها و أكملها خصالا( 2 )أذلّ الحياة و ذلّ الممات ؟ ! * و كلا اراه طعاما وبيلا
فإن كان لا بدّ من احداهما * فسيري إلى الموت سيرا جميلا