پرهيز از دنيا طلبى
[ 943 ] - 15 - و دنياى تو كه زينتها و جلوههاى آن ، تو را فريفته است به سوى ( فروپاشى و ) از هم گسستگى مىرود .
خود را با تلاش از مهلكههاى آن دور نگهدار كه اهل گذر از دنيا به آن گوش نخواهد سپرد .
تحقيقا شيرينى دنيا با ( تلخى ) زهر آن به هم آميخته است پس هيچ دژى همچون پرهيز از دنيا نيست .
در شگفتم از كسى كه به نعمتهاى دنيا فريفته شده است و به روزهاى دلپسند ( و لذتبخش آن ) فريب مىخورد .
و اقامت در سرزمين خشك را بر آبادى سرسبز بارانخيز ترجيح مىدهد « 1 » .
بىوفائى دنيا
[ 944 ] - 16 - آيا دنيا و همهء آنچه در آن است جز سايه گذرا همراه روز است ؟ ! بينديش كه صاحبان گردانها و هنگها ، و صاحبان اسبان جنگى و شتران باردار كجايند ؟ !
هامش
و قادتك المعاصي حيث شاءت * و الفتك امرأ سلس القياد
لقد نوديت للتّرحال فاسمع * و لا تتصاممنّ عن المنادي
كفاك مشيب رأسك من نذير * و غالب لونه لون السّواد( 1 )و دنياك الّتي غرّتك منها * زخارفها تصير إلى انجذاذ
تزحزح عن مهالكها بجهد * فما أصغى إليها ذو نفاذ
لقد مزجت حلاوتها بسمّ * فما كالحذر منها من ملاذ
عجبت لمعجب بنعيم دنيا * و مغبون بأيّام لذاذ
و مؤثر المقام بأرض قفر * على بلد خصيب ذي رذاذ