به خود واگذارد ) « 1 » .
سرانجام هر چيزى ، فناست
[ 936 ] - 8 - سرانجام همهء آنچه در آنيم ، از به هم پيوستگى فشرده ، به پراكندگى است .
و آنچه را - از حلال و حرام - كه غمش داريم ، ( آخر كار ) ميان پسران و دختران تقسيم خواهد شد .
و ( نيز ) در ميان كسانى كه ، پيش از مرگ خود ، آنان را شايستهء پشيزى نمىديديم و بهاى يك دانهء ( ناچيز نمىداديم ) .
و همهء دوستان ( و آشنايان ) پس از يك دهه ما را فراموش خواهند كرد در حالى كه ما نيز استخوانهاى پوسيده گشتهايم .
گويى ما از روى دوستى ( و مهربانى ) با همديگر زندگى نكردهايم و در آنان ( پيمان ) دوستى ( پس از ) مرگ نبوده است « 2 » .
هامش
( 1 )ذهب الّذين أحبّهم * و بقيت فيمن لا أحبّه
فيمن أراه يسبّني * ظهر المغيب و لا أسبّه
يبغي فسادي ما استطاع * و امره ممّا أربّه
حنقا يدبّ إلى الضّرّا * ء و ذاك ممّا لا أدبّه
و يرى ذباب الشّرّ من * حولي يطنّ و لا يذبّه
و إذا خبا و غر الصّدر * رفلا يزال به يشبّه
أ فلا يعيج بعقله * أ فلا يثوب إليه لبّه
أ فلا يرى انّ فعله * ممّا يسور إليه غبّه
حسبي بربّي كافيا * ما أختشي و البغي حسبه
و لقلّ من يبغي علي * ه فما كفاه اللّه ربّه( 2 )فعقبى كلّ شيء نحن فيه * من الجمع الكثيف إلى شتات