ديدگانشان را از خاك انباشتم ، پس از آنكه ( در دنيا ) با اندكى از خار ( و خاشاك ) آزرده مىشدند .
استخوانها را نيز از هم گسستم ، تا آنجا كه مفاصل ، و دستها و پاها و سرها از هم جدا ماندند .
صاحب توشه را اين گونه از اين ( دنيا ) جدا نمودم ، پس آنها را در گودالى كه گريهكننده زن پيرامونشان مىگردد رها ساختم « 1 » .
در ياد قبر و قيامت و حساب
[ 932 ] - 4 - دنيازدهء خوش خيال به زودى از كاخهاى آراسته ، به خانه گور سپرده مىشود .
در آن ، جدا مانده ( و دور افتاده و ) تنها رها مىشود ، در حالى كه رنگپريدگى ( و آزردگى سختيهاى ) تنهايى و غربت ، او را فرا گرفته است .
هراس قيامت ، دشوارترين هر كارى است ، آنگاه كه فرزند آدم براى حساب فراخوانده شود .
هر كردار نيكى را كه انجام داده و هر كردار بدى را كه مرتكب شده است در آن كتاب ويژهء خداوندى مىيابد .
اگر خردمند باشيم هنگام توشهگيرى و بهرهبردارى از بقيه ( عمر ، و ) جوانى ، فرا رسيده است « 2 » .
هامش
( 1 )ناديت سكّان القبور فاسكتوا * و أجابني عن صمتهم ترب الحصى
قالت : أ تدري ما فعلت بساكني * مزّقت لحمهم و خرّقت الكسا
و حشوت أعينهم ترابا بعد ما * كانت تأذّى باليسير من القذى
أمّا العظام فإنّني مزّقتها * حتّى تباينت المفاصل و الشّوى
قطعت ذا زاد من هذا كذا * فتركتها ممّا يطوف بها البلا( 2 )يحوّل عن قريب من قصور * مزخرفة إلى بيت التّراب .