تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
از اين رو به « دار السّلامى » كه آنان را به آن فرا خوانده علاقه يافته‌اند ، بر تنگناى زندگى و بر ناخوشيهاى دنيا شكيبا شده و به آن ( آبرومندى و ) كرامتى كه نزد خداست مشتاق گشته‌اند ، پس فداكارى مىكنند تا خشنودى خدا را به دست آورند ، و سرانجام اعمال آنان شهادت خواهد بود . خدا را ملاقات كنند در حالى كه از آنان خشنود است . آنان دانستند كه مرگ ، راه قطعى همهء گذشتگان و ماندگان است ، از اين رو براى آخرت خويش توشه‌اى جز طلا و نقره اندوختند و پوشاك زبر به تن كردند و بر مصيبتها صبر نمودند و اضافه را ( براى آخرت ) پيش فرستادند و تنها براى خدا و در راه خدا با مردم دوستى و دشمنى كردند . اينان چراغهاى هدايت و سعادتمندان سراى جاودانند . « و السّلام » پيرمرد عرض كرد : اكنون ( ديگر ) كجا روم و ( چرا ) بهشت را رها سازم در حالى كه من بهشت و اهل آن را همراه شما - اى امير مؤمنان عليه السّلام - مىبينم ؟ ! حال ( تقاضا دارم ) مرا به سلاحى كه با آن بر دشمنت بتازم تجهيز فرما ، امير مؤمنان عليه السّلام به او سلاحى داد و آن را به دوش او نهاد . در جنگ ، پيش روى آن جناب ، بىهراس پيش مىرفت و حضرت عليه السّلام رفتار او را مىپسنديد . چون جنگ ، سخت در گرفت ، بىباكانه اسب خود را ( بر قلب سپاه دشمن ) تاخت تا به شهادت رسيد - رحمت خدا بر او باد - و يك نفر از ياران امام عليه السّلام از پى او آمد ، او را كشته يافت و اسب او را نيز پيدا كرد ، ديد شمشيرش ( هنوز ) در آرنج اوست ، پس چون جنگ به پايان رسيد اسب و سلاح او را خدمت امير مؤمنان عليه السّلام آوردند امام بر او نماز گزارد و فرمود « 1 » : به خدا سوگند اين پيرمرد ، نيكبخت راستين است . اكنون از خدا براى برادر خود طلب رحمت كنيد .
هامش
( 1 ) فأعطاه أمير المؤمنين عليه السّلام سلاحا و حمّله ، و كان في الحرب بين يدي أمير المؤمنين عليه السّلام يضرب قدما ، و أمير المؤمنين عليه السّلام يعجب ممّا يصنع ، فلمّا اشتدّ الحرب أقدم فرسه حتّى قتل - رحمة اللّه عليه - و أتبعه رجل من أصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام فوجده صريعا ، و وجد دابّته و وجد سيفه في ذراعه ، فلمّا انقضت الحرب أتى أمير المؤمنين عليه السّلام بدابّته و سلاحه و صلّى عليه أمير المؤمنين عليه السّلام و قال :