سپس رو به اصحاب خود فرمود : هان اى مردم ! آيا اهل دنيا را نمىبينيد كه گوناگون ، صبح و شام مىكنند ؟ ! دستهاى از پا درآمده به خود مىپيچند ، دستهاى عيادتكننده و عيادتشوندهاند ، گروهى در حال جان كندن ( و مرگ ) هستند ، عدّهاى ( ناپديد شده يا سقوط نموده ) اميدى به ( بازگشت و نجات ) آنها نيست ، دستهاى مرده و كفنپوشاند ، گروهى از پى دنيايند و مرگ از پى آنان است و گروهى خود غافلند در حالى كه از آنان غافل نيستند . و بازماندگان از پى گذشتگان خواهند رفت ( و سرنوشتى نظير آنان خواهند داشت ) .
« پس زيد بن صوحان عبدى از آن جناب پرسيد » « 1 » : اى امير مؤمنان عليه السّلام ، كدام فرمانروا چيرهتر و نيرومندتر است ؟ فرمود : هواى نفس .
پرسيد : كدام ذلّت ، خواركنندهترين است ؟ فرمود : حرص بر دنيا .
پرسيد : كدام فقر ، سختترين است ؟ فرمود : كفر پس از ايمان .
پرسيد : گمراهكنندهترين دعوت ، كدام است ؟ فرمود : دعوتكننده به چيزى كه تحقّق نخواهد يافت .
پرسيد : بافضيلتترين عمل كدام است ؟ فرمود : تقوى .
پرسيد : كمكسازترين عمل كدام است ؟ فرمود : طلب آنچه نزد خداست .
پرسيد : بدترين دوست كيست ؟ فرمود : آنكه معصيت خدا را براى تو زينت دهد .
پرسيد : بدبختترين مردم كيست ؟ فرمود : آنكه دين خود را به دنياى ديگرى بفروشد .
پرسيد : نيرومندترين مردم كيست ؟ فرمود : آنكه بردبار است .
پرسيد : تنگنظرترين و آزمندترين مردم كيست ؟ فرمود : آنكه مالى را از راه حرام به دست آورد و آن را بنا حق مصرف كند .
پرسيد : زيركترين مردم كيست ؟ فرمود : آنكه راه راست را از گمراهى تميز دهد و به راه راست رو كند .
پرسيد : بردبارترين مردم كيست ؟ فرمود : آنكه خشمگين نشود .
هامش
( 1 ) فقال له زيد بن صوحان العبديّ .