گسترد ، در برابر حضرت عليه السّلام نخل خشكى بود ، فرزند زبير گويد ، حضرت عليه السّلام دستش را بلند كرد و دعايى فرمود كه من نفهميدم ( در همان لحظه ) درخت خرما سبز شد و به حال طبيعى برگشت و بار خرما داد . شتربانى كه حضرت عليه السّلام از او شتر كرايه كرده بود گفت : به خدا اين جادو است ، حضرت عليه السّلام فرمود : « واى بر تو ! جادو نيست ، بلكه دعايى است از فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه به اجابت رسيده است » « 1 » .
سپس بر نخل بالا رفتند و از خرماى آن به اندازهاى كه همه را كفايت مىكرد چيدند .
آوردن انگور و موز در غير فصلش
[ 622 ] - 36 - كثير بن شاذان گويد : در محضر مبارك امام حسين عليه السّلام حضور داشتم كه : در غير فصل انگور ، فرزند ( خردسال ) او على اكبر عليه السّلام بهانه انگور گرفت ، حضرت عليه السّلام دست خود را به ستون مسجد زد و براى او انگور و موز ( تازه ) بيرون آورد و آن را به او خورانيد ، و فرمود :
« آنچه نزد خدا براى اولياء خداست ، بيش از اين است » « 2 » .
راهنمايى كردن اعرابى براى يافتن شترش
[ 623 ] - 37 - عبد اللّه بن عبّاس گويد : خدمت امام حسين عليه السّلام نشسته بودم كه عربى باديهنشين در آمد و گفت : شترم گم شده است ، و چيزى جز آن را ندارم ، تو فرزند پيامبرى ، مرا به آن راهنمايى فرما .
حضرت عليه السّلام فرمود : « به فلان جا برو ، شترت آنجاست و در برابر او شيرى ايستاده است » « 3 » ، آن مرد به آنجا رهسپار شد و شتر خود را به همانگونه كه حضرت عليه السّلام فرموده بود يافت .
هامش
( 1 ) ويلك انّه ليس بسحر و لكنّها دعوة ابن نبىّ مستجابة .
( 2 ) ما عند اللّه لأوليائه اكثر .
( 3 ) اذهب الى موضع كذا فإنّه فيه ، و فى مقابله أسد .