تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
به من دستور داده كه در آن تصرف نكنم تا اينكه مرگش را به شما اطلاع بدهم . امام عليه السّلام فرمود : « برخيزيد تا نزد اين زن برويم » « 1 » . برخاستيم و همراه حضرت عليه السّلام تا درب خانه‌اى كه او در آن مرده بود آمديم . پارچه‌اى روى او افكنده بودند . حضرت عليه السّلام بر خانه بر آمد و از خدا خواست تا او را جهت وصيّت به آنچه مىخواهد ، زنده كند . خدا او را زنده كرد و در همان لحظه نشست در حالى كه شهادتين را بر زبان داشت . سپس به امام حسين عليه السّلام نگاه كرد و گفت : مولاى من ! داخل خانه شو ، و مرا به دستور خود فرمان ده . حضرت عليه السّلام وارد شد و بالاى سرش نشست سپس به او فرمود : « خدا تو را رحمت كناد . وصيّت خود را انجام ده » « 2 » . عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله من فلان مقدار و فلان مقدار ثروت ، در فلان جا ، و فلان جا دارم ، يك سوم آن را در اختيار تو نهادم تا آن را هر گونه كه مصلحت مىدانى به ياران خود دهى و دو سوم آن را براى اين فرزندم قرار مىدهم اگر پى ببرى كه از دوستداران و ياران شماست و اگر مخالف بود آن را هم در اختيار خود داشته باش ، زيرا مخالفان ( اهل بيت نبوّت ) ، هيچ حقى در اموال اهل ايمان ندارند ، سپس از حضرت عليه السّلام درخواست نمود كه نماز بر او بخواند و تجهيز بعد از مرگش را او عهده‌دار شود . سپس آن زن مثل حالت قبل ، مرده گشت .

از بين رفتن تب هنگام ورود حضرت عليه السّلام

[ 618 ] - 32 - زرارة بن اعين گويد : امام صادق عليه السّلام از پدران بزرگوار خود نقل فرمود كه : امام حسين عليه السّلام به عيادت مريضى تبدار رفت ، چون از در خانه وارد شد تب او رفت . عرض كرد : حسين جان ! خشنودم از اين كرامات كه به شما ( خاندان نبوّت ) عطا شده است ، ( اكنون ) تب ( هم ) از شما مىگريزد . امام عليه السّلام فرمود : « به خدا سوگند خداى سبحان هيچ چيزى را نيافريده مگر آنكه
هامش
( 1 ) قوموا بنا حتّى نصير إلى هذه الحرّة . ( 2 ) وصي ، يرحمك اللّه .