باغ و آهو
[ 620 ] - 34 - امام حسين عليه السّلام با ( كاروانى كه در آن ) عده زيادى از مردم ( بودند ) به قصد زيارت خانهء خدا از مدينه بيرون آمد . مردى از كاروان بيمار شد و به حضرت عرض كرد : دلم انار مىخواهد .
حضرت عليه السّلام ( به سويى اشاره نمود و ) فرمود : « اين باغى است كه در آن ميوههاى گوناگون است . برو و هر چه مىخواهى بخور » « 1 » . در حالى كه قبلا كسى در آنجا آب و درخت و ميوهاى به خاطر نداشت . چون اهل كاروان ، باغ را ديدند ، داخل شدند و هر چه خواستند خوردند و چون بيرون آمدند باغ از ديد آنها ناپديد شد . در همين هنگام آهويى را ديدند امام عليه السّلام به آن اشاره فرمود و آهو آمد ، سپس دستور داد تا كسى آن را ذبح كند ، امّا هيچ يك از استخوانهايش را نشكند همگى از گوشت آن خوردند ، پس حضرت عليه السّلام دعايى خواند و آن آهو دوباره زنده شد ، امام فرمود : « هر كه مىخواهد شير بنوشد آن را بدوشد » « 2 » ، همگى از شير آن نوشيدند و به بركت امام حسين عليه السّلام و دعاى او همهء كاروان را كفايت كرد .
سپس حضرت عليه السّلام رو به آهو نمود فرمود : « نوزادهايى دارى كه انتظارت را مىكشند ، برو و آنان را شير ده » « 3 » . آهو برگشت .
بارورى نخل خشكيده
[ 621 ] - 35 - محمّد كنانى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : امام حسين عليه السّلام به قصد سفرى ( از مدينه ) بيرون آمد ، در ركاب امام عليه السّلام يك نفر هم از فرزندان زبير بن عوام كه از معتقدان به امامت حضرت عليه السّلام بود حضور داشت ، در بين راه از تشنگى زير درخت خرماى خشكيدهاى فرود آمدند ، فرزند زبير در سايهء آن نخل ، فرشى را براى امام حسين عليه السّلام
هامش
( 1 ) هذا بستان فيه أنواع الفواكه فامض اليه و تناول ما شئت
( 2 ) أيّكم يشتهي ان يشرب من حليبها فليحلبها .
( 3 ) لك خشفات تنتظرك فانصرفي و ارضعيهنّ .