خبر دادن امام عليه السّلام از وجود راهزن
[ 624 ] - 38 - هارون بن خارجه از امام صادق عليه السّلام ، از پدران بزرگوار خود نقل مىكند كه فرمود :
هرگاه امام حسين عليه السّلام مىخواست بعضى از غلامان خود را جهت انجام كارى ( به خارج از شهر ) بفرستد به آنان مىفرمود : « فلان روز بيرون نرويد فلان روز برويد . اگر سرپيچى كنيد راهزنان راه را بر شما مىبندند » « 1 » . يك بار بر خلاف رهنمود امام عليه السّلام عمل كردند و بيرون رفتند ، دزدان ( راه را بر آنان بستند و ) همه را كشتند و اموالشان را غارت كردند ، خبر به امام حسين عليه السّلام رسيد ، فرمود : « من آنان را بر حذر داشته بودم ولى نپذيرفتند » « 2 » .
سپس همان ساعت برخاست و بر حاكم ( مدينه ) وارد شد ، حاكم گفت : اى ابا عبد اللّه خبر فاجعهء قتل غلامانت به من رسيد ، خدا تو را در مصيبت آنان پاداش دهد .
امام عليه السّلام فرمود : « من تو را بر قاتلين آنان راهنمايى مىكنم ، تو هم بر آنان سختگير » « 3 » .
( و قصاصشان كن ) .
حاكم گفت : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! آيا آنان را مىشناسى ؟
فرمود : « آرى ، به همان روشنى كه تو را مىشناسم ، و اين مرد يكى از آنان است » « 4 » - و با دست خود به يك نفر كه روبروى حاكم ايستاده بود اشاره فرمود - .
آن مرد گفت : از كجا به من چنين نسبت مىدهى و از كجا مىدانى كه من از آنانم ؟
حضرت عليه السّلام فرمود : « اگر من به تو راست گفته باشم مرا تصديق مىكنى » « 5 » ؟
گفت : آرى ، به خدا تصديقت مىكنم .
هامش
( 1 ) لا تخرجوا يوم كذا و اخرجوا يوم كذا ، فإنّكم إن خالفتموني قطع عليكم .
( 2 ) لقد حذّرتهم فلم يقبلوا منّي .
( 3 ) فإنّي أدلّك على من قتلهم فاشدد يدك بهم .
( 4 ) نعم كما أعرفك و هذا منهم .
( 5 ) إن أنا صدقتك تصدّقني ؟