عرض كردم : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اين مرض برايم پيش آمده است - روبند خود از صورت برگرفتم - همين كه حضرت عليه السّلام آن را ديد ، از آب دهان مبارك خود بر آن نهاد ، فرمود : « اى حبابه ! از نو ، خدا را شكر كن كه خدا مرضت را بر طرف فرمود ( و شفايت داد ) » « 1 » .
من به سجده افتادم ، پس فرمود : « حبابه ! سرت را بلند كن و در آئينهات نظر نما » « 2 » .
سرم را برداشتم ( و در آئينه نگريستم ) و اثرى از برص نديدم ، خدا را سپاس گفتم .
حضرت عليه السّلام به من نگريسته فرمود : « اى حبابه ! ما و پيروان ما بر فطرت ( توحيد ابراهيمى ) پايداريم و بقيّهء مردم از آن به دور افتادهاند » « 3 » .
[ 616 ] - 30 - ابو خالد كابلى گويد : از امام سجّاد عليه السّلام شنيدم فرمود : نصرت ازدى بر امام عليه السّلام وارد شد امام عليه السّلام به او فرمود : « اى نصرت ! چرا دير به ديدن من آمدى ؟ » « 4 » عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! بيماريى در فرق سرم پيدا شده ( كه آن را سفيد كرده است ) از اين رو غم و اندوهم فراوان است . امام عليه السّلام فرمود : نزديك بيا . او نزديك شد و امام عليه السّلام انگشت خود را بر بن سفيدى گذاشت پس همچون قير سياه شد و فرمود : « برايش آئينه بياوريد » « 5 » . چون آوردند در آن نگريست و ديد سفيدى به سياهى تبديل شده شادمان شد و امام عليه السّلام نيز از شادى او خوشحال گشت .
احياى مردگان
[ 617 ] - 31 - يحيى بن امّ طويل گويد : در محضر امام حسين عليه السّلام بوديم كه جوانى گريهكنان بر حضرت عليه السّلام وارد شد . حضرت عليه السّلام پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟
عرض كرد : هم اكنون مادرم از دنيا رفت ؛ در حالى كه وصيّت نكرده است و اموال دارد و
هامش
( 1 ) يا حبابة أحدثي للّه شكرا ، فإنّ اللّه قد درأه عنك .
( 2 ) يا حبابة ارفعي رأسك و انظري في مرآتك .
( 3 ) يا حبابة نحن و شيعتنا على الفطرة و سائر النّاس منها براء .
( 4 ) يا نصرة ما الّذي أبطأ بك عليّ ؟
( 5 ) ائتوها بمرآة .