قرار دادم » « 1 » .
[ 596 ] - 10 - غلام امام عليه السّلام گويد : در خدمت امام عليه السّلام بودم كه گذرش به در خانهاى افتاد و آب خواست . كنيزى در كاسهاى نقرهدار آب آورد . « امام عليه السّلام نقرهها را مىكند و به سوى او مىافكند و فرمود : اينها را نزد اهل خود ( به درون ) ببر « 2 » » « 3 » .
محمّد بن اسماعيل بن عمرو از جدّ خود نقل كرده كه گفت : حسين بن على عليه السّلام ( در ايام كودكى ) با لوح ( تخته نوشتنى ) خود از مدرسه به ما گذر مىكرد ما ( به شوخى ) لوح او را گرفته مىگفتيم : اين مال ماست . او مىگفت : « نه اين مال من است » « 4 » ، مىگفتيم : قسم بخور ! ! او آن را در دست ما وامىگذاشت و مىرفت تا ما او را صدا زده و آن را به او پس مىداديم .
[ 597 ] - 11 - عمرو بن دينار گويد : امام حسين عليه السّلام بر اسامة بن زيد وارد شد ، كه بيمار بود ( و ناله كنان ) مىگفت : واى از اين غم ، حضرت فرمود : « غم تو چيست ، اى برادر » ؟ « 5 » عرض كرد : بدهى من كه شصت هزار درهم است .
فرمود : همهء بدهى تو بر عهدهء من ، ( من آن را مىپردازم ) .
عرض كرد : مىترسم بميرم .
فرمود : « تا من بدهى تو را نپرداختهام نخواهى مرد » « 6 » .
عمرو گويد : حضرت عليه السّلام ، پيش از مرگ بدهى او را پرداخت .
[ 598 ] - 12 - عربى باديهنشين وارد مدينه شد و ( از رهگذران ) پرسيد : بخشندهترين مردم مدينه كيست ؟ او را به امام عليه السّلام راهنمايى كردند . داخل مسجد شد و امام عليه السّلام را در حال نماز ديد ،
هامش
( 1 ) إنّ الّذى بات عندك أخي و قد كافأتك بفعلك معه .
( 2 ) فجعل ينزع الفضّة فيرمى بها اليها ، قال اذهبى بها الى أهلك .
( 3 ) خوردن و آشاميدن در ظروف طلا و نقره جايز نيست .
( 4 ) لا هذا لي .
( 5 ) و ما غمّك يا أخى .
( 6 ) لن تموت حتّى أقضيها عنك .