آن پاسخ دهيد » « 1 » . و بهتر از تحيت او ، آزاد كردن او بود » « 2 » .
چگونگى رفتار حضرت عليه السّلام
[ 595 ] - 9 - امام حسن عليه السّلام به قصد سفرى از مدينه بيرون شد ، شب راه را گم كرد ، گذرش به چوپانى افتاد و او در آن شب از حضرت عليه السّلام پذيرائى نمود و هنگام صبح راه را به او نشان داد ، امام حسن عليه السّلام به چوپان فرمود : « من اكنون سراغ زمين زراعتى خود مىروم و بعد به مدينه برمىگردم » و وقتى را معين نمود و به چوپان فرمود : شما آن وقت نزد من بيا ، پس در آن ساعت ، مشغلههاى حضرت عليه السّلام مانعش شد كه به مدينه آيد ، آن چوپان كه بردهء يكى از اهالى مدينه بود ، در آن وقت مقرّر آمد و به خدمت امام حسين عليه السّلام به گمان اينكه امام حسن عليه السّلام است مشرف شد و عرض كرد : من همان بندهاى هستم كه فلان شب ميهمان من بودى و وعده دادى تا در اين ساعت خدمت شما برسم ، سپس نشانههايى داد كه امام حسين عليه السّلام پى برد او برادرش امام حسن عليه السّلام بوده است ، پس حضرت عليه السّلام از او پرسيد :
« بردهء چه كسى هستى ، اى غلام » ؟ « 3 » عرض كرد : فلانى .
فرمود : « گوسفندانت چند رأس است » ؟ « 4 » عرض كرد : سيصد رأس .
امام حسين عليه السّلام ، مولاى غلام را طلبيد و او را تشويق نمود تا ( سرانجام ) آن گوسفندان و غلام را به حضرت عليه السّلام فروخت . پس حضرت عليه السّلام ، در برابر آن رفتار محبّتآميزى كه چوپان با برادرش داشته ، او را آزاد نمود و همهء آن گوسفندان را به او بخشيد و فرمود :
« آن كس كه شبانه نزد تو ميهمان بود برادرم بود ، اكنون اينها را پاداش آن رفتار نيك تو
هامش
( 1 ) قال اللّه تعالى :وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوهانساء : 86 .
( 2 ) كذا أدّبنا اللّه و كان أحسن منها عتقها .
( 3 ) لمن أنت يا غلام ؟
( 4 ) كم غنمك ؟ .