تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
در برابرش ايستاد و اين اشعار را سرود : آن كس كه به تو اميد بسته و حلقهء در خانه‌ات را بكوبد نااميد نمىشود . تو بخشنده و تو مورد اعتمادى ، پدرت كشندهء تبهكاران بود . اگر آن بلندهمتى ( و دلسوزى و هدايتهاى ) پيشينيان شما نبود ، هم اكنون دوزخ بر ما ( مردم ) فراگير گشته بود . راوى گويد : پس حسين عليه السّلام سلام نماز را داد و به قنبر فرمود : « اى قنبر آيا از مال حجاز چيزى مانده است » ؟ « 1 » عرض كرد : آرى ، چهار هزار دينار . فرمود : « آنها را بياور كه سزاوارتر از ما به آن ، آمده است » « 2 » . سپس ( لباس ) دو بردش را در آورد و آن چهار هزار دينار را در آن دو پيچيد و بخاطر شرم از اعرابى ، دست مبارك خود را از شكاف در بيرون آورد و اين اشعار را سرود : « آن را بگير كه من از تو عذر مىخواهم و بدان كه من بر تو مهربانم . اگر در اين سلوك صبحگاهان ما ، قدرتى ( فزون ) مىبود ، شبانگاه آسمان ( جود و رحمت ) ما بر تو ( چون ابر بهاران ) ريزش مىكرد ، لكن حوادث روزگار ، دگرگون ساز است ( و بر ما تنگ گرفته است ، از اين روست كه ) كف دستم كم عطا شده است » « 3 » . راوى گويد : اعرابى ، هديهء حضرت عليه السّلام را گرفت و گريست . پس حضرت عليه السّلام فرمود : « شايد آنچه را به تو داديم اندك مىدانى » ؟ « 4 »
هامش
( 1 ) يا قنبر هل بقي من مال الحجاز شيء ؟ ( 2 ) هاتها قد جاء من هو أحقّ بها منّا . ( 3 )خذها فإنّي إليك معتذر * و اعلم بأنّي عليك ذو شفقة لو كان في سيرنا الغداة عصا * أمست سمانا عليك مندفقة لكنّ ريب الزّمان ذو غير * و الكفّ منّي قليلة النّفقة .( 4 ) لعلّك استقللت ما أعطيناك .