خداوندى هر چند هم ناچيز بود در پيش او بزرگ مىنمود ، از هيچ نعمتى به بدى ياد نمىكرد جز اينكه از مزهء طعام نه بد مىگفت و نه آن را مىستود . ( ناهنجاريها و كاستيهاى ) دنيا و امور مربوط به آن او را به خشم نمىآورد ، امّا هرگاه حق زير پا گذاشته مىشد ( چنان خشمگين و دگرگون مىشد كه ) كسى او را نمىشناخت و تا مظلوم را يارى نمىنمود ( و حق او را از ظالم نمىگرفت ) ، هيچ چيز در برابر غضب او تاب نمىآورد ، تا حق را به حقدار برساند . هرگاه ( به كسى يا به چيزى ) اشاره مىنمود با همهء كف دست و انگشتان اشاره مىفرمود : هرگاه در تعجّب مىشد ، ( براى اظهار شگفتى خود ) همهء آن را مىچرخاند ، هرگاه سخن مىگفت دستها را به هم نزديك نموده ، كف دست راست خود را بر باطن انگشت ابهام چپ مىزد ، هرگاه ( به كسى ) غضب مىنمود ، ( از او ) رو بر مىتافت و پرهيز مىنمود ، هرگاه خوشحال مىشد ، ديدگانش را مىهشت ، عمده خندهء او تبسّم بود كه ( در اوج خود ، ) دندانهاى سپيد تگرگگونش نمايان مىشد .
امام حسن عليه السّلام مىفرمايد : من اين اوصاف را مدتى از ( برادرم ) حسين عليه السّلام پنهان مىداشتم تا اينكه ( در زمان مناسبى ) آنها را براى او بازگو نمودم ، ديدم كه او قبل از من از اين اوصاف مطلع شده است . پرسيدم از چه كسى آنها را جويا شده است ؟ ديدم كه از پدر بزرگوار خويش على عليه السّلام ، دربارهء چگونگى رفتار اندرون و بيرون پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و شمايل او سؤال نموده و چيزى را فروگذار نكرده است .
امام حسين عليه السّلام مىفرمايد : « از پدرم دربارهء زندگى داخلى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيدم » « 1 » فرمود : ورود حضرت صلّى اللّه عليه و آله به هر منزلى بخاطر اجازهاى كه ( از همسران و كسان خود ) داشت در اختيار خودش بود ، چون وارد منزل خود مىشد وقت خود را به سه بخش تقسيم مىنمود : بخشى را براى خدا ( و عبادت او ) ، و بخشى را براى خانوادهء خود ، و بخشى را هم براى خويش ، سپس آن وقت ويژهء خودش را ميان ( رسيدگى به امور شخصى ) خود و مردم تقسيم مىنمود و همهء آن نيمه مردم را صرف از خاص تا عام مىكرد و چيزى از آن را براى خود نمىاندوخت تا از مردم دريغ دارد ، و در بخش ويژهء مردم ، طرز سلوكش اين بود
هامش
( 1 ) سألت أبي عليه السّلام عن مدخل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .