انقلاب روحى ) او به گريه افتاديم . پس چون مؤذّن ، اذان را به پايان رساند » « 1 » ، حضرت فرمود : آيا مىدانيد كه مؤذّن ( در فصول اذان ) چه مىگويد ؟ عرض كرديم : « خدا و رسولش و وصىّ او داناترند » « 2 » . فرمود : اگر مىدانستيد چه مىگويد ، كم مىخنديديد و فراوان مىگريستيد ! پس فرمود : « اللّه اكبر » معناهاى زيادى دارد :
معنى اوّل اين گفتار ؛ بر قدمت حق تعالى و ازليت و ابديت و علم و قوّت و قدرت و بردبارى و بزرگوارى و سخاوتمندى و بخشش و كبريايى او مىنشيند ( و اهلش را به اينهمه ، توجه مىدهد ) .
بنابراين ، هرگاه مؤذّن بگويد : « اللّه اكبر » ، در حقيقت مىگويد : « اللّه » كسى است كه خلق و امر ( شهادت و غيب ، ملك و ملكوت ) از آن اوست و به مشيت او آفرينش ( ما سوى و وجود آنها ) تحقّق يافته و تمام شئون وجودى پديدهها از اوست و همهء آفريدهها به سوى او بازمىگردند و او اوّل است ، پيوسته پيش از هر چيزى است . و آخر است ، پيوسته پس از هر چيزى است . و ظاهر است ، فوق هر چيزى است كه در ادراك نگنجد . و باطن است ، در غيب هر چيزى است و حدّ ( اشيا ) را نمىپذيرد ، پس اوست باقى و هر چيزى جز او فانى است .
و معنى دوم « اللّه اكبر » ؛ اين است كه او داناى آگاه است . به همهء آنچه كه بوده ( و هست ) و در آينده خواهد بود پيش از پديد آمدن آنها .
و معنى سوم آن ، اين است كه او توانا بر هر چيز است . بر هر چه بخواهد قادر است . از راه قدرت خود توانمند است ( نه ديگرى ) ، بر همهء خلق خويش مقتدر است ! در توانمندى خود ، استقلال دارد ! قدرت او بر همه چيز پايدار است . « چون ارادهء آفريدن چيزى كند به محض آنكه گويد : موجود باش ، همان دم موجود خواهد شد » .
هامش
( 1 ) كنّا جلوسا في المسجد ، إذ صعد المؤذّن المنارة ، فقال : اللّه أكبر اللّه أكبر ، فبكى أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام ، و بكينا ببكائه ، فلمّا فرغ المؤذّن .
( 2 ) اللّه و رسوله و وصيّه اعلم .