كه جدّت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله را ديدهام . فرمود : اى سهل ! آيا مىبينى با ما چه كردهاند ؟ ! به خدا سوگند اگر در روزگارى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را نديده است مىزيستيم مردم آن با ما چنين نمىكردند برادر و سرورم حسين عليه السّلام را كشتند و ما را همچون بردگان و كنيزان بر محملهاى بىزين و پوشش به اسارت بردند . عرض كردم : بانوى من ! به خدا سوگند اين مصيبت بر جدّ و پدر و مادر و برادرت سبط پيامبر سخت و ناگوار است . فرمود : اى سهل ! از ساربان محملها بخواه كه سرها ( ى شهدا ) را پيش بيفكند تا نگاهها از ما به آنها متوجّه شود ما از اين همه نگاه خوار شديم .
عرض كردم : با كمال ميل و ادب . سپس نزد ساربان رفته از او با سوگند و اصرار در خواست كردم ولى مرا با پرخاش راند و نپذيرفت .
با من دوستى نصرانى بود كه آهنگ بيت المقدس داشت او در زير لباس خود شمشير آويخته بود خدا چشم دل او را گشود و از سر ( بريدهء ) حسين عليه السّلام شنيد كه قرآن مىخواند :
و لا تحسبن اللّه غافلا عمّا يعمل الظالمون . سعادت نصيبش شد و گفت : شهادت مىدهم كه هيچ معبود بحقّى جز خداى يگانه بىشريك نيست و محمّد بنده و فرستادهء خداست .
سپس در حالى كه ( منقلب و ) گريان بود شمشير كشيد و بر آنان يورش برد و گروه زيادى از ايشان را كشت پس او را محاصره كردند و كشتند - رحمت خدا بر او باد - امّ كلثوم پرسيد : اين سر و صدا از چيست ؟ ماجرا را عرض كردم . فرمود : شگفتا ! نصارى براى دين اسلام غيرت و خشم مىگيرند و امّت محمّد كه خود را بر دين او مىدانند اولاد او را مىكشند و خاندانش را اسير مىكنند و ليكن عاقبت از آن پارسايان است و آنان به ما ستم نكردند بلكه بر خود ستم كردند . در شگفتم از كوهها كه چرا نمىلرزند و از جايگاه جمع مردم ( زمين ) كه چرا فرو نمىرود و دگرگون نمىشود آرى پشتيبانى لطف خداوندى از آنان برخاست و ايشان خبر ندارند : و سيعلم الذين ظلموا أىّ منقلب ينقلبون .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 587
مساهمون: مجموعة مؤلفين
ص٥٨٧