ابن الحسين عليه السّلام فرا رسيد ، مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود : فرزندم ! به تو سفارش مىكنم آن را كه پدرم هنگام شهادت به من سفارش فرموده : و به اين وصيّت كه فرمود :
« فرزندم ! بر حق پايدار باش هر چند تلخ باشد » « 1 » .
[ 445 ] - 270 - ابو حمزهء ثمالى ، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : چون هنگام رحلت پدرم على بن الحسين عليه السّلام فرا رسيد مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود : « فرزندم ! به تو سفارش مىكنم آنچه را كه پدرم هنگام شهادت سفارشم كرده از جمله فرمود : « فرزندم ! بر حذر باش از ستم به كسى كه در برابر تو ياورى جز خدا ندارد » « 2 » .
[ 446 ] - 271 - محمّد بن مسلم گويد : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : انگشتر حسين بن على عليه السّلام به دست چه كسى افتاد ؟ - و يادآورى كردم كه شنيدهام آن را در قتلگاه از انگشت حضرت عليه السّلام ربودهاند - فرمود : چنان نيست ، حسين عليه السّلام فرزندش على بن الحسين عليه السّلام را وصىّ خود قرار داد و انگشتر خود را در انگشت او نهاد و امر ( امامت پس از ) خود را به او سپرد ، همان سان كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با امير مؤمنان عليه السّلام و امير مؤمنان ، با حسن و حسن با حسين عليهما السّلام چنان كرد .
سپس آن انگشتر از امام سجّاد عليه السّلام به پدرم و از پدرم به من رسيد و اينك نزد من است كه هر جمعه آن را به دست مىكنم ، نماز مىخوانم .
محمّد بن مسلم گويد : روز جمعه خدمت حضرت عليه السّلام آمدم در حالى كه نماز مىخواند .
چون از نماز فارغ شد دست خود را به سوى من دراز كرد و در انگشت او انگشترى ديدم كه نقش آن « لا إله الّا اللّه عدّة للقاء اللّه » بود ( يعنى : لا إله الّا اللّه ساز و برگ ديدار خداست ) و فرمود : اين انگشتر جدّم حسين عليه السّلام است .
[ 447 ] - 272 - نقل شده است كه : امام عليه السّلام چون آهنگ ميدان كرد ، به راست و چپ نگريست و ندا داد : « آيا كسى هست تا اسبم را بياورد » « 3 » ؟ ! زينب عليها السّلام صداى برادر را شنيده از خيمه بيرون آمد و زمام اسب حضرت عليه السّلام را گرفته نزد او آورد و عرض كرد : چه كسى را ندا مىكنى ؟ بند
هامش
( 1 ) يا بنيّ اصبر على الحقّ و إن كان مرّا .
( 2 ) يا بنيّ إيّاك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا إلّا اللّه .
( 3 ) ألا هل من يقدّم لى جوادي .