فاطمه ! سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است . سپس به او فرمود : فرزندم ! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو :
پدرم غريبانه به شهادت رسيد ، بر او سوگوارى و گريه كنيد » « 1 » .
وصاياى امام عليه السّلام
[ 442 ] - 267 - ابو الجارود گويد : از امام باقر عليه السّلام شنيدم فرمود : چون براى امام عليه السّلام حادثهء عاشورا پيش آمد ، دخترش فاطمه را فرا خواند و نوشتهاى در بسته و وصيّتى آشكار به او سپرد و فرمود :
« دخترم ! اين را به بزرگترين فرزندانم بسپار » « 2 » . چون على بن الحسين عليه السّلام برگشت ، آن را به او سپرد و هم اكنون نزد ماست . عرض كردم : مضمون آن نوشته چيست ؟
فرمود : تمام آنچه بنى آدم از آغاز دنيا تا پايان به آن نيازمندند .
به نقل اصحاب حديث ، امام حسين على بن الحسين عليهما السّلام را وصىّ خود قرار داد و به او اسم اعظم و ميراثهاى پيامبران عليهم السّلام را سپرد و پس از خود او را براى امامت معيّن كرد .
در حديث ديگرى آمده است : امام عليه السّلام در روز عاشورا على بن الحسين عليه السّلام را - كه مريض بود - به حضور خواست و اسم اعظم و ميراثهاى پيامبران را به او سپرد و خبر داد كه : علوم و مصحفها و سلاح را به امّ سلمه داده و فرموده تا همه را به او بسپارد .
مرحوم كلينى با سند خود از احمد بن ابراهيم نقل كرده كه گفت : در سال دويست و شصت و دو هجرى نزد حكيمه ( خاتون ) دختر امام جواد عليه السّلام رفته با او - از پس حجاب - پيرامون مذهبش پرسيدم پس نام يك يك امامان خود را برد تا فرمود : فلانى فرزند حسن ( عسكرى عليه السّلام ) و نام او را برد . عرض كردم : . . . آيا ديديد يا خبر است ؟
فرمود : خبرى است از ابو محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه آن را به مادر خود نوشته است . عرض كردم : پس
هامش
( 1 ) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة ، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم ، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له : يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم : انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه .
( 2 ) يا بنتي ضعي هذا فى أكابر ولدي .