دلم را پاره كردى .
[ 448 ] - 273 - سپس امام عليه السّلام ، به راست نگريست و كسى از ياران خود را نديد . به چپ نگريست و كسى را نديد . . . علىّ بن الحسين عليه السّلام - كه بيمار و از حمل سلاح ناتوان بود - ( چون تنهايى و غربت امام را ديد ) به آهنگ يارى امام عليه السّلام از خيمهها بيرون آمد . امّ كلثوم از پى او ندا مىزد : فرزندم ! برگرد . فرمود : عمّه جان ! بگذار تا پيش روى فرزند پيامبر جهاد كنم . امام عليه السّلام فرمود : « امّ كلثوم ! او را بازدار تا زمين از نسل آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله تهى نشود » « 1 » .
پوشيدن پيراهن كهنه پيش از شهادت
[ 449 ] - 274 - سپس فرمود : « جامهاى برايم بياوريد كه كسى در آن رغبت نكند تا آن را زير لباسهايم بپوشم و برهنه نمانم ، زيرا كشته و عريان خواهم شد » « 2 » . جامهاى كوتاه و تنگ آوردند ، آن را نپوشيد و فرمود : « اين لباس اهل ذمّه ( يهود و نصارى ) است » « 3 » . سپس لباس گشادتر و بلندى آوردند آن را پوشيد . سپس با بانوان حرم وداع كرد . سكينه بلند بلند مىگريست . امام عليه السّلام او را به سينه چسبانيد و اشعارى بدين مضمون خواند :
« سكينه جان ! بدان پس از من - آنگاه كه مرگ گرفتارم ساخته - گريهء تو طولانى خواهد بود . تا جان در بدن دارم مرا با اشك حسرت بار خود مسوزان . اى بهترين بانوان ! هر زمان كه كشته شدم تو از هر كس ديگر به سوگوارى من سزاوارترى » « 4 » .
اسفراينى گويد : سپس امام عليه السّلام - نااميد و اشكبار - خواست كه با بانوان وداع كند خواهرش زينب عليها السّلام او را ديد و گفت : ( برادر جان ! ) خدا ديدهات را نگرياند !
هامش
( 1 ) يا امّ كلثوم خذيه لئلا تبقى الأرض خالية من نسل آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله .
( 2 ) ائتوني بثوب لا يرغب فيه ، البسه غير ثيابي ، لا أجرّد ، فإنّي مقتول مسلوب .
( 3 ) هذا لباس أهل الذّمّة .
( 4 )سيطول بعدى يا سكينة فاعلمي * منك البكاء اذا الحمام دهاني
لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة * ما دام منّي الرّوح في جثماني
و اذا قتلت فانت اولى بالّذى * تأتينه يا خيرة النّسوان