فرمود : « چرا نگريم با اين كه پس از اندى ( شما خاندانم ) ميان دشمنان ( به اسيرى ) برده مىشويد .
و ندا كرد : اى امّ كلثوم ! اى رقيّه ! اى عاتكه ! اى سكينه ! از من بر شما باد سلام » « 1 » .
امّ كلثوم گفت : برادر جان ! آيا تسليم مرگى ؟ ! فرمود : « چگونه نباشم با اين كه ميان دشمنان گرفتارم » « 2 » . چون سكينه اين بشنيد بلند - با ناله و زارى - گريست . امام عليه السّلام نيز گريست و اين اشعار فرمود :
« چون كشته شدم . . . و نيز وا ويلاى خوارى سر مده و ليكن سكينه جان ! در مقدّرات خداوندى شكيبا باش كه ما ( خاندان نبوّت ) اهل صبر و احسانيم . أسوهء من جدّم ، پدرم و برادرم است كه فرزندان طغيان به حقوقشان تعدّى كردند ( و آنان در راه خدا پايدار ماندند ) .
سكينه جان ! بدان پس از من - آنگاه كه مرگ گرفتارم ساخته - گريه تو طولانى خواهد بود . . . سپس فرمود : گريه كن و بگو : اى شهيدى كه بر لب فرات لب تشنه با شتاب درگذشتى . گريه كن و بگو : پس از آنكه سران كفر استوارى او را شكستند استواريم شكست .
آرزو داشتم كه در سايهء او تا هميشهء روزگار كه سايه بر سرم دارد زندگى كنم . اينك سكينه جان ! شتابان نزد من آى تا براى هميشه وداعت گويم . تو را به ( نيكى در حقّ ) فرزند كوچكم و نيز خاندان و يتيمان و همسايگان سفارش مىكنم » « 3 » .
هامش
( 1 ) كيف لا ابكى و عمّا قليل تساقون بين العدا و نادى يا امّ كلثوم و يا رقيّة يا عاتكة يا سكينة عليكن منى السّلام .
( 2 ) كيف لا أستسلم و نفسي بين غيري .
( 3 )فإذا قتلت فلا تشقى معجرا [ منزاء ] * ايضا و لا تدعى بثور هوان
لكنّ صبرا يا سكينة فى القضاء * ها نحن اهل الصّبر و الإحسان
لى أسوة بأبى و جدّى و إخوتى * قصدوا حقوقهم بنو الطّغيان
سيطول بعدى يا سكينة * ابكى و قولى يا قتيلا قد مضى
عجلا على شطّ الفرات عطشانى * ابكي و قولى انهدّ ركنى بعد ما