ابو ليلى گويد : امام عليه السّلام نزديك شهادت خود فرمود : « برايم جامهاى بياوريد كه در آن رغبت نكنند ، تا زير لباسهايم بپوشم و ( چون آنها را ربودند ) برهنه نمانم » « 1 » . گفتند تا لباسى كوتاه و تنگ بياوردند فرمود : « آن لباس اهل ذلّت است » « 2 » ، پس پيراهنى را گرفته آن را ( از چند جا ) پاره كرد ( تا از ارزش بيفتد ) و پوشيد . چون كشته شد ، آن را نيز بيرون آورده ، بردند - صلوات و رضوان خدا بر او باد - .
سخن امام عليه السّلام با بانوان حرم
[ 450 ] - 275 - طريحى گويد : سپس امام عليه السّلام به هفتاد و دو تن از ياران خود نگريست كه به خاك افتادهاند . رو به خيمهها كرد و ( به رسم وداع ) فرمود : « اى سكينه ! اى فاطمه ! اى زينب ! و اى امّ كلثوم ! از من بر شما باد سلام » . « 3 » سكينه صدا زد : بابا جان ! آيا تسليم مرگ شدهاى ؟ ! فرمود : « چگونه تسليم نشود كسى كه يار و ياورى ندارد » « 4 » ؟ عرض كرد : بابا جان ! ما را به حرم جدّمان برگردان . فرمود : « هيهات ! اگر مرغ « قطا » را بگذارند آسوده ( در آشيانه ) مىخوابد » « 5 » . صداى گريهء بانوان برخاست . امام عليه السّلام آنان را آرام كرد و بر دشمنان يورش برد .
در روايتى آمده كه فرمود : « نور ديدهام ! چگونه تسليم مرگ نشود كسى كه يار و ياورى
هامش
كانت تزعزع ركنه الأركان * قد كنت امل أن اعيش بظّه
ابدا امد الأيّام ما يرعالى * ادنى الىّ سكينة عاجلا
حتّى اودّعك وداع الفاني * اوصيك بالولد الصّغير و بعده
بالآل و الأيتام و الجيران( 1 ) ابغوا الى ثوبا لا يرغب فيه أجعله تحت ثيابى حتّى لا أجرّد . . .
( 2 ) ذاك لباس من ضربت عليه الذّلّة .
( 3 ) يا سكينة ! يا فاطمة ! يا زينب ! يا امّ كلثوم ! عليكنّ منّي السّلام .
( 4 ) كيف لا يستسلم من لا ناصر له و لا معين ؟
( 5 ) هيهات ، لو ترك القطا لنام .