بود تا فاطمه عليها السّلام از دنيا رفت كه انارها دگرگون شد . آن را خوردند و ديگر برنگشت . و به همان سان بود تا امير مؤمنان عليه السّلام از دنيا رفت كه گلابىها تغيير يافتند و آنها را خوردند و ديگر برنگشت . سيبها با من و برادرم ماند پس چون آخرين ديدارم با حسن عليه السّلام فرا رسيد يكى از سيبها را بر بالينش يافتم كه تغيير يافته بود آن را خوردم و آن ديگرى اينك با من است » « 1 » .
از ابو محيص نقل شده كه گفت : در كربلا من در سپاه ابن سعد بودم . چون تشنگى بر حسين عليه السّلام شدّت يافت آن را بيرون آورده مىبوييد و به جاى خود بر مىگرداند و چون به شهادت رسيد هر چه جستجو كردم آن را نيافتم و صداى كسانى را - كه ايشان را مىديدم و نمىتوانستم به آنان دست يابم - شنيدم كه مىگفتند : فرشتگان هنگام سپيدهدم و بر آمدن آفتاب نزد قبر او از بوى خوش آن لذّت مىبرند .
آمدن نوشتهء آسمانى
[ 435 ] - 260 - نوشتهاى از آسمان بر دست مبارك امام عليه السّلام قرار گرفت . چون آن را گشود و ديد همان پيمانى است كه پيش از آفرينش دنيا بر شهادتش گرفته شده است و چون به پشت آن نگريست ديد با خطّ روشن نوشته است : اى حسين ! ما مرگ و شهادت تو را حتمى نساختهايم ، اينك اختيار با توست و از پاداش تو نزد ما چيزى كم نمىشود .
چنانچه مىخواهى اين بلاها را از تو بردارم ، بدان كه آسمانها و زمينها و فرشتگان و پريان را همه در فرمان تو نهادهايم ، فرمان ده تا اين كافران بدسگال را بركنند . ناگاه فرشتگان با دشنههاى آتشين ميان آسمانها و زمين را پر كردند و انتظار فرمان امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) فمضى الحسن عليه السّلام ، و كان أهل البيت عليه السّلام يأكلون من سائر الأعداد و يعود ، حتّى قبض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، فتغيّر البطّيخ ، فأكلوه فلم يعد ، و لم يزالوا كذلك حتّى قبضت فاطمة عليها السّلام ، فتغيّر الرّمان ، فأكلوه فلم يعد ، و لم يزالوا كذلك حتّى قبض أمير المؤمنين عليه السّلام ، فتغيّر السّفرجل ، فأكلوه فلم يعد ، و بقيت التّفّاحتان معي و مع أخي فلمّا كان يوم آخر عهدي بالحسن ، وجدتها عند رأسه و قد تغيّرت ، فأكلتها ، و بقيت الأخرى معي .