امام سجّاد عليه السّلام فرمود : من اين سخن را ساعتى پيش از شهادت امام عليه السّلام از او شنيدم چون به شهادت رسيد در قتلگاه بوى آن سيب پيچيده بود . من هر چه گشتم آن را نديدم .
و اينك بوى خوش بهشتى آن سيب از قبر آن حضرت عليه السّلام پخش مىشود . هر كه از پيروان ما كه زائر قبر او و خواهان آن بوى خوش است بايد سپيده دم آن را بجويد كه در صورت اخلاص آن را مىيابد .
[ 434 ] - 259 - امام سجّاد عليه السّلام از امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « ( برادرم ) حسن بن على عليه السّلام بيمار بود خوب شد و از پايين مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آمد و خود را روى سينه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انداخت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به خود چسبانيد و فرمود » « 1 » : جدّت فدايت باد آيا چيزى مىخواهى ؟
گفت : آرى هندوانه مىخواهم . « پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست خود را زير بغل او گرفت و او را به طرف بالا حركت داد » « 2 » . حذيفه گويد : من با چشم تعقيبش كردم و به او نرسيدم منتظر بودم كه از بام برگردد ناگاه از در مسجد وارد شد در حالى كه گوشهء دامن لباس خود را تا زده بود .
پس دامن خود را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گشود و در آن دو هندوانه ، دو انار ، دو گلابى و دو سيب بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تبسّم كرده فرمود : سپاس از آن خدايى است كه شما را همچون نيكان بنى اسرائيل قرار داد كه روزىتان را از بهشتهاى پرنعمت مىفرستد . جدّت فدايت اينها را ببر و تو و برادر و پدر و مادرت از آن بخوريد و سهمى هم براى من بگذاريد و حسن عليه السّلام رفت .
« اهل بيت عليهم السّلام از همه آنها مصرف مىكردند و باز به همان سان بود ، تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت هندوانهها تغيير يافتند پس آن را خوردند و ديگر برنگشت و بقيّه به همان سان
هامش
عند الحسن حتّى مات فى سمّه ، و بقيت التّفّاحة إلى الوقت الّذى حوصرت عن الماء ، فكنت اشمّها اذا عطشت فيسكن لهب عطشى ، فلمّا اشتدّ عليّ العطش عضضتها و أيقنت بالفناء .
( 1 ) اشتكى الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليهما السّلام ، و برىء ، و دخل بعقبة مسجد النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله ، فسقط في صدره ، فضمّه النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله .
( 2 ) فأدخل النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله يده تحت جناحه ثمّ هزّه إلى السّقف .