و او را به خونش آغشت و فرمود : « به خدا سوگند تو در پيشگاه خدا از ناقة صالح ارجمندترى و محمّد صلّى اللّه عليه و آله نزد خدا از صالح گرامىتر است . سپس او را آورده كنار فرزند و برادرزادگان نهاد » « 1 » .
ميوهء بهشتى
[ 433 ] - 258 - حسن بصرى و امّ سلمه گويند : حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و در محضر او جبرئيل را ديدند آنان پيرامون او مىچرخيدند و او را به « دحيهء كلبى » تشبيه مىكردند . جبرئيل با دست خود اشاره كرد آنچنان كه گويى چيزى را مىگيرد . ناگاه در دستش سيب و گلابى و انارى قرار گرفت و آنها را به آنان داد . آنان شادمان رو به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كردند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ميوهها را گرفته بوييد و فرمود : اينها را نزد مادر خود ببريد و در آغاز به پدر خود دهيد . پس چنان كردند كه فرمود : از آن ميوهها هيچ يك نخوردند تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و همه از آن خوردند . هر چه مصرف مىكردند باز به همان سان باقى بود پيوسته چنين بود تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت .
امام حسين عليه السّلام فرمود : « در زمان فاطمه عليها السّلام دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هيچ دگرگونى و كمبودى در آن پديد نيامد تا آن حضرت عليها السّلام رحلت فرمود : و چون از دنيا رفت ما انار را گم كرديم . و سيب و گلابى در دوران پدرم بود . چون او به شهادت رسيد گلابى نيز كم شد و سيب به همان سان نزد ( برادرم ) حسن عليه السّلام بود تا در اثر زهر به شهادت رسيد . سپس در نزد من بود تا زمانى كه آب را از من دريغ داشتند . از آن زمان هرگاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم ، تشنگيم آرام مىشد . چون تشنگيم سخت شد آن را دندان زدم و به فناى خود يقين كردم » « 2 » .
هامش
( 1 ) و اللّه لانت اكرم على اللّه من النّاقة و لمحمّد اكرم على اللّه من صالح .
( 2 ) فلم يلحقه التّغيير و النّقصان ايّام فاطمة بنت رسول اللّه حتّى توفّيت ، فلمّا توفّيت فقدنا الرّمان و بقى التّفّاح و السّفر جلّ أيّام أبي ، فلمّا استشهد امير المؤمنين فقد السّفر جل و بقى التفّاح على هيئته