جنگيد - پادشاهى را به پدرم داد و پس از او به من رسيد . اينك اجازه ده تا با اين دشمنانت بجنگيم .
فرمود : « نه ، زيرا شما آنان را مىبينيد و ايشان شما را نمىبينند » « 1 » .
عرض كرد : ما به شكل آنان درآييم ، چنانچه كشته شديم شهيد راه تو خواهيم بود .
فرمود : « خدا پاداش نيكت دهد اى زعفر ! ديگر از دنيا خستهام ، در رؤيا ديدهام كه امروز خدا را ديدار مىكنم در حالى كه شهيد شده به خاك افتادهام . برگرد و كارى با اينان نداشته باش . پس زعفر برگشت » « 2 » .
نداى امام عليه السّلام اصحاب را
[ 439 ] - 264 - امام عليه السّلام رو به سوى آن قوم كرده به راست و چپ نگريست و هيچ يك از اصحاب و ياران خود را نديد ، مگر آن بر خاك افتادگانى را كه پيشانى به خاك ساييده و مرگ صدايشان را بريده بود . پس صدا زد : « اى مسلم بن عقيل ! اى هانى بن عروه ! اى حبيب بن مظاهر ! اى زهير بن قين ! اى يزيد بن مظاهر ! اى يحيى بن كثير ! اى هلال بن نافع ! اى ابراهيم بن حصين ! اى عمير بن مطاع ! اى اسد كلبى ! اى عبد اللّه بن عقيل ! اى مسلم بن عوسجه ! اى داود بن طرمّاح ! اى حرّ رياحى ! اى على بن الحسين ! شما اى دلاور مردان پايدار و اى سواران عرصهء پيكار ! چرا شما را فرياد مىكنم و پاسخم نمىدهيد و فرا مىخوانم و از من نمىشنويد ؟ ! آيا شما خوابيد كه به بيدارىتان اميدوار باشم يا محبّتتان از امام خود برگشته كه به يارىاش نمىشتابيد ؟ ! اينك اين ( كودكان و ) بانوان پيامبرند كه از فقدان شما ( در هراس افتاده ) ناتوان گشتهاند . اى بزرگواران غيور ! از خواب خود برخيزيد و اين سركشان پست را از حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانيد ! ولى ( افسوس ! ) به خدا سوگند مرگ شما را به خاك افكنده و روزگار دغل
هامش
( 1 ) لا فانّكم ترونهم و لا يرونكم .
( 2 ) جزاك اللّه خيرا يا زعفر ، فإنّي قد سئمت من الدّنيا و رأيت في الطّيف انّي القى اللّه تعالى في هذا اليوم شهيدا مجدّلا ، فارجع و لا تتعرّض لهؤلاء القوم .