كرد و فرمود : « خواهرم ! به تو دربارهء اين كودك شيرخوارم به نيكى سفارش مىكنم ، زيرا او نوزادى است بيش از شش ماه ندارد » « 1 » .
امّ كلثوم عرض كرد : برادر جان ! اين كودك سه روز است كه آبى ننوشيده ، براى او كمى آب بطلب .
امام عليه السّلام كودك را گرفت و رو به آن مردم آورد و فرمود : « اى مردم ! برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و جز اين كودك كسى نمانده است ، اين نيز بىهيچ گناهى از تشنگى به خود مىپيچد ، آبى به او دهيد » « 2 » .
در همين حال كه امام عليه السّلام با آنان سخن مىگفت تير شومى از جانب ستمگر وحشى - حرملة بن كاهل اسدى - آمده رگ تا رگ يا گوش تا گوش اصغر عليه السّلام را دريد . امام عليه السّلام كف دست خود را از خون گلوى او پر مىكرد و بر آسمان مىافشاند .
ابن جوزى گويد كه امام عليه السّلام فرمود : « اى مردم ! چنانچه به من رحم نمىكنيد به اين كودك رحم كنيد » « 3 » . پس مردى از آنان تيرى افكند و گلوى او را شكافت ، امام عليه السّلام گريهكنان فرمود : خدايا ميان ما و گروهى كه ما را دعوت كردند تا كمك كنند ولى ما را كشتند داورى فرما ، پس ندايى از آسمان آمد كه : اى حسين ! رهايش كن كه او را در بهشت شيردهندهاى است .
در ناسخ التواريخ آمده است : فرمود : « مردم ! شير در پستان مادرش خشكيده است » « 4 » .
و در تظلّم الزهراء عليها السّلام آمده است كه : امام عليه السّلام دو كف مبارك را زير گلوى كودك داشت و فرمود : « اى نفس ! بردبار باش و در مصائب خود خدا را داشته باش ! معبودا ! تو خود آنچه
هامش
( 1 ) يا اختاه اوصيك بولدي الصّغير خيرا ، فانّه طفل صغير و له من العمر ستّة اشهر .
( 2 ) يا قوم قد قتلتم أخي و أولادي و انصاري و ما بقي غير هذا الطّفل ، و هو يتلظّى عطشا من غير ذنب اتاه اليكم ، فاسقوه شربة من الماء .
( 3 ) يا قوم ان لم ترحموني فارحموا هذا الطّفل .
( 4 ) يا قوم لقد جفّ اللّبن في ثدي امّه .