توشهء آخرتمان كن . خدايا ! تو گواه بر قومى هستى كه شبيهترين مردم به پيامبرت - محمّد صلّى اللّه عليه و آله - را كشتند » « 1 » .
و روايت شده كه : چون عبّاس عليه السّلام به شهادت رسيد ، سپاه ابن سعد ( باقيماندهء اندك ) اصحاب امام عليه السّلام را در فشار و سختى قرار دادند . امام عليه السّلام كه چنين ديد ( و تشنگى اطفال خود را نگريست ) ندا داد : « آيا پناهدهندهاى هست كه ما را پناه دهد ؟ آيا فريادرسى هست كه به فرياد ما رسد ؟ آيا جوياى حقى هست كه ما را يارى كند ؟ آيا خدا ترسى هست كه از ما دفاع كند ؟ آيا به اين كودك - كه تاب تشنگى ندارد - كسى آب مىدهد » « 2 » ؟ ! فرزند بزرگ و هفده سالهء او - على عليه السّلام - برخاست و عرض كرد : سرورم ! من آب مىآورم ، فرمود : « خدا فزونىات بخشد بياور » « 3 » . على اكبر عليه السّلام مشك را به دست گرفته رفت و ( با مشكلاتى فراوان ) به شريعه فرات درآمد و آن را پر كرد به سوى پدر آورد و عرض كرد : پدر جان ! اين آب آن را به برادرم بنوشان و اگر چيزى ماند آن را به من ده كه من نيز تشنهام . امام عليه السّلام گريست و فرزند شيرخوار خود را بر دامن نشانده ( با دقّت و مراقبت ) لب مشك را به دهان او نزديك كرد . كودك تلاش كرد تا آب بنوشد كه تير زهرآگينى آمده و در گلوى او نشست و آن را پيش از آنكه آبى نوشد دريد . امام عليه السّلام مشك را انداخت و با حال گريان رو به آسمان عرض كرد : « بار الها ! تو خود بر اينان كه شبيهترين مردم به پيامبر و حبيبت را كشتند ، شاهد باش » « 4 » .
ابو مخنف پس از بيان چگونگى شهادت على اكبر عليه السّلام گويد : سپس امام عليه السّلام به امّ كلثوم رو
هامش
( 1 ) هون ما نزل بى انّه به عين اللّه تعالى ، اللّهمّ لا يكون اهون عليك من فصيل ، الهي إن كنت حبست عنّا النّصر فاجعله لما هو خير منه ، و انتقم لنا من الظّالمين ، و اجعل ما حلّ بنا في العاجل ذخيرة لنا فى الآجل ، اللّهمّ انت الشّاهد على قوم قتلوا اشبه النّاس برسولك محمّد صلّى اللّه عليه و آله .
( 2 ) يا قوم اما من مجير يجيرنا ، اما من مغيث يغيثنا ، اما من طالب حقّ فينصرنا ، اما من خائف فيذبّ عنّا ، اما من احد يأتينا بشربة من الماء لهذا الطّفل فانّه لا يطيق الظّمأ .
( 3 ) امض بارك اللّه فيك .
( 4 ) اللّهمّ أنت الشّاهد على قوم قتلوا أشبه الخلق بنبيّك و حبيبك و رسولك صلّى اللّه عليه و آله .