تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
خاندان پيامبرت پاداش نيكت دهد ! » « 1 » و چون مرا اجازهء رفتن داد ، اسب خود را از خيمه بيرون آوردم و بر آن سوار شدم و او را زدم چون ( آماده شد و ) به پا ايستاد او را در ميان سپاه دشمن رها ساختم و ايشان به ناچار را هم را گشودند ( و من رهيدم ) و پانزده نفر به تعقيب من پرداختند تا به شفيّه - روستايى نزديك ساحل فرات - رسيدم و چون به من رسيدند رو به آنان كردم . كثير بن عبد اللّه و ايّوب بن مشرح و قيس بن عبد اللّه صائدى مرا شناخته ، گفتند . اين ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى است اين پسر عموى ماست ، شما را به خدا از او دست برداريد ! سه نفر ايشان كه تميمى بودند گفتند : باشد به خدا سوگند درخواست برادران خود را مىپذيريم و از او چشم مىپوشيم ، ديگران هم چون چنين ديدند رهايم كردند و خدا مرا نجات داد .

نفرين امام عليه السّلام بر تميم بن حصين

[ 411 ] - 236 - تميم بن حصين فزارى از سپاه ابن سعد به ميدان آمد و فرياد زد : اى حسين ! اى ياوران حسين عليه السّلام ! آيا اين آب فرات را نمىبينيد كه همچون سينه مارها ( يا طبق نسخه ديگر : ماهيان ) مىدرخشد ؟ ! به خدا سوگند شما قطره‌اى از آن نخواهيد نوشيد تا بميريد ! ! امام عليه السّلام فرمود : « اين كيست ؟ » « 2 » عرض كردند : تميم بن حصين . فرمود : « او و پدرش از دوزخيانند ، خدايا ! هم امروز او را تشنه بميران ! » « 3 » پس ( آنچنان تشنه شد كه ) از تشنگى نفسش بند آمد و از اسب فرو افتاد و در زير سم اسبان لگدكوب شد و مرد . در روايتى آمده كه مردى صدا زد : اى حسين تو هرگز قطره‌اى از آب فرات نمىچشى تا بميرى يا تن به حكم امير دهى . امام عليه السّلام فرمود : « خدايا ! او را از عطش بميران و هرگزش نيامرز ! » « 4 » پس تشنگى بر او غلبه كرد و او آبها را مىنوشيد و مىگفت واى از تشنگى تا به
هامش
( 1 ) لا تشلل ، لا يقطع اللّه يدك ، جزاك اللّه خيرا عن أهل بيت نبيّك صلّى اللّه عليه و آله . ( 2 ) من الرّجل . ( 3 ) هذا و أبوه من أهل النّار ، اللّهمّ اقتل هذا عطشا في هذا اليوم . ( 4 ) اللّهمّ اقتله عطشا و لا تغفر له ابدا .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 508 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى