هستم » « 1 » . گفت : به آتشى كه هم اينك درآيى مژدهات باد .
فرمود : « من بر پروردگار مهربان و شفيعى كه فرمانش برند مژده دارم . تو كيستى ؟ » « 2 » گفت : محمّد بن اشعثم . فرمود : « بار الها ! چنانچه او دروغگوست به آتشش در آر و هم امروز نشانه عبرت دوستانش كن « 3 » ! چيزى نگذشت كه عنان اسب خود را كشيد و اسب او را انداخته پايش در ركاب گير كرد . او را دوانيد تا قطعهقطعه شد و تكههاى بدنش بر زمين افتاد . و به خدا سوگند از سرعت اجابت دعاى امام عليه السّلام در شگفت شدم .
سخن امام عليه السّلام با شمر
[ 413 ] - 238 - سپس ديگرى آمد و گفت : حسين كجاست ؟ امام عليه السّلام فرمود : « اينجا هستم ( چهكار دارى ) ؟ ! » « 4 » گفت : آتش دوزخ مژدهات باد ! فرمود : « من بر پروردگار مهربان و شفيعى كه نافرمانى نشود مژده دارم . تو كيستى ؟ » « 5 » گفت : شمر بن ذى الجوشنم . امام عليه السّلام فرمود : « اللّه اكبر ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : » « 6 » گويا سگى دو رنگ مىبينم كه خون خاندانم را مىليسد . و من نيز در رؤيا ديدم : « گويا سگانى مرا مىدرند . كه هارترينشان سگى دو رنگ بود و آن تويى ! » « 7 » و شمر پيسى داشت .
غلام تركى
[ 414 ] - 239 - سپس غلام ترك امام عليه السّلام - كه جنگجو و قارى قرآن و آشناى به زبان عرب بود - به ميدان آمده گروهى را كشت پس او را به دام انداخته كشتند . امام عليه السّلام بر بالين او آمده
هامش
( 1 ) ها أنا ذا .
( 2 ) ابشر بربّ رحيم ، و شفيع مطاع ، من انت ؟
( 3 ) اللّهمّ ان كان عبدك كاذبا فخذه الى النّار و اجعله اليوم آية لاصحابه .
( 4 ) « ها أنا ذا » .
( 5 ) أبشر بربّ رحيم ، و شفيع مطاع ، من أنت ؟ .
( 6 ) اللّه اكبر ، قال رسول اللّه .
( 7 ) رأيت كأنّ كلابا تنهشني ، و كأنّ فيها كلبا أبقع كان أشدّهم عليّ و هو أنت .