شادى او را بر ميدان نبرد رفتن مىگزيدى ! » « 1 » عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنانچه امروز تو را يارى نكنم فردا پاسخ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را چه بگويم ؟ ! پس به نبرد پرداخت تا به شهادت رسيد .
ابو ثمامهء ساعدى
[ 402 ] - 227 - سپس ابو ثمامه به امام عليه السّلام عرض كرد : يا ابا عبد اللّه ! مىخواهم كه به ياران خود بپيوندم و نمىخواهم زنده بمانم و تو را تنها از اهل خود و كشته ببينم ! امام عليه السّلام فرمود : « برو كه ما نيز ساعتى ديگر به تو مىپيونديم » « 2 » . پس به نبرد پرداخت تا اينكه زخمهاى زيادى برداشت و پسر عمويش قيس بن عبد اللّه او را به شهادت رساند .
برادران غفارى
[ 403 ] - 228 - اصحاب امام عليه السّلام چون ديدند كه نمىتوانند هم از امام عليه السّلام و هم از خود دفاع كنند ( امام عليه السّلام را پاس داشته ) در كشته شدن پيش روى او بر هم سبقت مىجستند عبد اللّه غفارى و عبد الرحمن غفارى نزد امام عليه السّلام آمده عرض كردند : سلام بر شما باد اى ابا عبد اللّه ! دوست داريم كه پيش روى تو كشته شويم و تو را پاس داريم . امام عليه السّلام فرمود : « خوش آمديد . نزديك آييد » « 3 » پس نزديك امام عليه السّلام آمدند و جنگيدند .
و در روايت ديگرى آمده : عبد اللّه و عبد الرحمن به ( امام عليه السّلام ) عرض كرد : سلام بر شما باد اى ابا عبد اللّه ! ما دوست داريم پيش روى شما جهاد كنيم و ( دشمنانت را ) از شما دور كنيم . حضرت فرمود : « خوش آمديد نزديك آييد » « 4 » . آنان در حالى كه مىگريستند به امام عليه السّلام نزديك شدند امام عليه السّلام فرمود : « فرزندان برادرم ! چرا مىگرييد ؟ به خدا سوگند ساعتى
هامش
( 1 ) يا نافع ، انّ اهلك لا يطيب لها فراقك ، فلو رأيت ان تختار سرورها على البراز .
( 2 ) تقدّم فانّا لاحقون بك عن ساعة .
( 3 ) مرحبا بكما أدنوا منّي .
( 4 ) مرحبا بكما أدنوا منّي .