چيزى نمىدهد ! » « 1 » و در روايتى آمده كه : زهير عرض كرد : مولاى من ! پس از شهادت عبّاس و حبيب ، تو را حزين و شكسته مىبينم . آيا ما بر حق نيستيم ؟ ! فرمود : « چرا به حق حق تعالى سوگند كه حقّا ما برحقيم » « 2 » . زهير بن قين به ميدان تاخت و جنگيد تا صد و بيست نفر را كشت ، سرانجام كثير بن عبد اللّه شعبى و مهاجر بن اوس حملهور شدند و او را از پا در آوردند .
امام عليه السّلام چون كشتهء زهير را ديد فرمود : « خدا تو را از حضرت خويش دور نكند اى زهير ! خدا كشندهء تو را لعنت كناد ، لعنت آنان كه به بوزينه و خوك مسخ شدند » « 3 » .
و در نقل ديگرى آمده كه : زهير بن قين بيرون آمده ملتمسانه دست بر شانهام نهاد و عرض كرد : آيا به ميدان بشتابم اى هدايتگر خلق و هدايتشدهء حق ! تا امروز جدّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و برادرت حسن عليه السّلام و بابت على مرتضى عليه السّلام و عمّت جعفر طيّار آن رادمرد بيشهها و شير خدا آن شهيد زنده را ديدار كنم ؟ ! امام عليه السّلام فرمود : ( برو كه ) : « من نيز از پى تو مىآيم » « 4 » .
شهادت نافع بن هلال
[ 401 ] - 226 - نافع جوانى زيبا و خوشرو بود ، او همسرى داشت كه هنوز با او همبستر نشده بود .
چون ديد كه نافع آهنگ نبرد دارد به دامن او چسبيده سخت گريست و گفت : كجا مىروى و پس از تو چه كسى مرا سرپرستى كند ؟ ! امام عليه السّلام سخن او بشنيده و فرمود : « نافع ! جدايى تو براى همسرت ناگوار است كاش
هامش
( 1 ) يا زهير اعلم أنّ هاهنا مشهدي و يحمل هذا - زحر بن قيس ، فيدخل به على يزيد يرجو نواله فلا يعطيه شيئا .
( 2 ) بلى و حقّ الحقّ انا على الحقّ محقّين .
( 3 ) لا يبعدك اللّه يا زهير ، و لعن قاتلك ، لعن الّذين مسخوا قردة و خنازير .
( 4 ) و أنا القاهما على إثرك .