همان كس كه بر تو راه را بستم و سايه به سايه با تو آمدم تا تو را در اين ديار پرآشوب فرود آوردم به آن خدايى كه هيچ معبود بحقّى جز او نيست هرگز گمان نمىكردم اينان كه منزلت تو را ندارند با تو چنين كنند و سخن تو را نشنوند ! پيش خود گفتم : باكى ندارد كه برخى اوامر آنان را بشنوم تا نپندارند كه از فرمانشان سرتافتهام و چون با تو روبرو شوند پيشنهاد تو را مىپذيرند ( و ماجرا به سلامت پايان ميابد ) ! به خدا سوگند ، اگر مىدانستم نمىپذيرند در حق تو چنان خطاهايى مرتكب نمىشدم . اينك پشيمانم و به سوى خدا توبهكنان نزد تو آمدهام تا جانم را فدايت سازم . آيا توبهء من پذيرفته است ؟
امام عليه السّلام فرمود : « آرى . خدا توبه تو را مىپذيرد و تو را مىبخشد . نامت چيست ؟ » « 1 » گفت : حرّ بن يزيد .
فرمود : « تو حرّى چنان كه مادرت نام نهاد . تو بخواست خدا در دنيا و آخرت آزادهاى اينك فرود آى ( و بياساى ) » « 2 » .
عرض كرد : سوارهء من برايت بهتر است تا پياده ، ( چنانچه رخصت فرمايى ) با اينان ساعتى سواره بجنگم كه سرانجام فرود خواهم آمد ! امام عليه السّلام فرمود : « خدا رحمتت كناد ، بكن آنچه دانى » « 3 » .
حرّ به سوى كوفيان برگشته با آنان سخن گفت . . .
ابن اعثم گويد : امام عليه السّلام به حرّ فرمود : « برادرم ! چنانچه توبه كردهاى از آنان هستى كه خدا بر ايشان بازگشته است . حقّا كه خدا توبهپذير مهربان است » « 4 » .
[ 389 ] - 214 - ابن نما گويد : حرّ ، به امام عليه السّلام عرض كرد : ابن زياد چون مرا مأمور تو ساخت و از قصر او بيرون آمدم ، هاتفى از پشت سرم ندا داد . اى حرّ ! خير بشارتت باد ! به پشت سر برگشتم و كسى را نديدم ( با خود ) گفتم : به خدا سوگند اين بشارت نيست با اينكه من به سوى
هامش
( 1 ) نعم ، يتوب اللّه عليك ، و يغفر لك ، ما اسمك ؟
( 2 ) أنت الحرّ كما سمّتك امّك ، أنت الحرّ إن شاء اللّه في الدّنيا و الآخرة ، انزل .
( 3 ) فاصنع يرحمك اللّه ما بدا لك .
( 4 ) يا اخي ان تبت كنت ممّن تاب اللّه عليهم ، انّ اللّه هو التّوّاب الرّحيم .