كيست ؟ » « 1 » گفتند : مالك بن حوزه . فرمود : « خدايا او را در آتش بكش و حرارت آتش دنيا را پيش از آخرت به او بچشان » « 2 » .
شهادت حرّ
[ 388 ] - 213 - عدىّ بن حرمله گويد : چون عمر بن سعد حمله كرد ، حرّ بن يزيد به او گفت : خدا اصلاحت كند ، آيا با حسين عليه السّلام مىجنگى ؟ ! گفت : آرى به خدا ! جنگى كه كمترين آن افتادن سرها و بريدن دستها باشد ! گفت : آيا به يكى از پيشنهادها كه به شما شد رضا نمىدهيد ؟
گفت : چنانچه تصميم با من بود راضى مىشدم ، ولى امير تو ( عبيد اللّه ) نپذيرفت ! حرّ ( نگران و آشفته ) برگشت و در كنارى ايستاد . يكى از خويشان او بنام قرّة بن قيس همراهش بود به او گفت : قرّه ! امروز اسب خود را آب دادهاى ؟
گفت : نه . گفت : نمىخواهى آبش دهى ؟
گفت : اينك مىروم كه او را آب دهم ، و از نزد او دور شدم . به خدا سوگند اگر مرا خبر مىداد كه چه آهنگى دارد با او نزد حسين عليه السّلام مىرفتم .
حرّ آرام آرام خود را به امام عليه السّلام نزديك مىكرد . مهاجر بن اوس - از خويشان او - گفت :
حرّ ! چه قصدى دارى ؟ آيا مىخواهى حمله كنى ؟
حرّ پاسخى نداد و لرزه او را فرا گرفت . مهاجر گفت : حرّ ! رفتارت حيرتآور است ! به خدا سوگند تو را هيچ جا اين چنين نديدهام . اگر از من بپرسند ؛ شجاعترين كوفيان كيست ؟ از تو نمىگذرم . اين هراس و اضطراب چيست كه در تو مىبينم ؟ ! گفت : به خدا سوگند خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر مىبينم و به خدا سوگند چيزى را بر بهشت نخواهم گزيد ، اگر چه قطعهقطعه و سوزانده شوم ! سپس بر اسب خود تاخت زده تا به حسين عليه السّلام رسيد و عرض كرد : خدا مرا فدايت سازد اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! منم
هامش
( 1 ) من هذا الرّجل ؟
( 2 ) اللّهمّ حزه إلى النّار ، و اذقه حرّها في الدّنيا قبل مصيره الى الآخرة .