تو را كشندهء هماوردان مىبينم ! اگر مىخواهى برو » « 1 » .
ابن عمير به ميدان ايشان آمد . پرسيدند كيستى ؟ عبد اللّه خود را معرفى كرد . گفتند : ما تو را نمىشناسيم ، بايد زهير بن قين يا حبيب بن مظاهر يا برير بن حضير به نبرد ما آيند ! ابن عمير به يسار - كه خود را جلو سالم داشته بود - گفت : اى فرزند زن نابكار ! علاقه به نبرد با تو از هر كس ديگر بيشتر است و هيچكس به رزم تو نمىآيد مگر اينكه از تو بهتر است ! سپس حمله كرد و او را با شمشير خود بيفكند . ابن عمير سرگرم كشتن يسار بود كه سالم بر او يورش برد . ياران امام عليه السّلام بانگ زدند : خود را بپاى كه دشمن رسيد ! او تا آمد خود را بگيرد سالم سر رسيده شمشير بر او فرود آورد . ابن عمير دست چپ خود را پس گرفت و انگشتانش از كف پريد .
سپس حمله كرد و او را نيز كشت و سرگرم خواندن اين رجز شد .
اگر مرا نمىشناسيد بدانيد ، منم فرزند كلب و انتساب خاندانم به قبيلهء عليم مرا بس است ! من آن دلاور و غيورم كه هنگام مصائب زبون نباشم . اى امّ وهب ! من سرپرست توام كه همچون بندهء مؤمن پروردگار ايشان را شجاعانه نيزه و شمشير زنم .
پس امّ وهب عمودى برداشت و ( به قصد نبرد با دشمنان ) به سوى شوى خود آمده مىگفت : پدر و مادرم فدايت باد در ركاب اين پاكان - يعنى دودمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله - پيكار كن .
عبد اللّه در تلاش بر آمد تا او را نزد بانوان برگرداند و او پيراهن عبد اللّه را كشيده گفت : از تو جدا نمىشوم تا من نيز با تو بميرم ! امام عليه السّلام او را ندا كرده فرمود : « از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پاداش نيك بينيد . خدا تو را رحمت كند نزد بانوان برگرد و با ايشان باش كه زنان را نبردى نيست » « 2 » . و او به سوى زنان برگشت .
هامش
( 1 ) انّي لأحسبه للأقران قتّالا ! اخرج إن شئت .
( 2 ) جزيتم من أهل بيت خيرا ، ارجعي رحمك اللّه الى النّساء فاجلسي معهنّ ، فانّه ليس على النّساء قتال .