تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
[ 384 ] - 209 - ابن قولويه ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : ( امام ) حسين عليه السّلام ( در سپيدهء فجر ) عاشورا با اصحاب خود نماز گزارد و فرمود : « شهادت مىدهم كه اجازهء شهادت شما صادر شده است پس تقواى خدا پيشه كنيد و صابر باشيد » « 1 » .

عبد اللّه بن عمير كلبى

[ 385 ] - 210 - حميد بن مسلم گويد : عمر سعد بر اصحاب امام يورش برد سپس فرياد كرد : اى ذويد ! پرچمت را نزديك كن او نيز پرچم را نزديك آورد . سپس عمر تير در چلّه كمان خود نهاده ( به سوى سپاه امام عليه السّلام ) افكند و گفت : گواه باشيد كه من اوّلين تير را افكندم ! ابو جناب گويد : يكى از مردان ما عبد الرّحمن عمير از قبيلهء بنى عليم است كه در كوفه فرود آمده ، نزديك چاه همدان خانه‌اى گزيده بود ، همسر او امّ وهب دخت عبد - كه از قبيلهء نمر بن قاسط است - همراه او بود ، عبد اللّه دشمنان را در نخيله ديد كه سان مىبينند پرسيد : اينان چه آهنگى دارند ؟ گفتند : به سوى نبرد با حسين عليه السّلام فرزند فاطمه عليه السّلام دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رهسپارند ، گفت : به خدا سوگند من مشتاق جهاد با مشركان بودم ، اميدوارم پاداش نبرد با اين نامردان - كه آهنگ پيكار با فرزند دخت پيامبر خود را كرده‌اند - نزد خدا كمتر از ثواب نبرد با مشركان نباشد . نزد همسر خود رفت و او را از ماجرا و تصميم خود آگاه كرد . امّ وهب گفت : كار به جايى است خدا تو را به كامل‌ترين اهدافت برساند . چنان كن و مرا نيز با خود ببر . شبانه كوچ كرده به امام عليه السّلام پيوستند چون ( صبح عاشورا ) عمر بن سعد نزديك آمده تير افكند و درگيرى آغاز شد ، يسار غلام زياد بن ابو سفيان و سالم غلام عبيد اللّه بن زياد به ميدان آمده مبارز طلبيدند . حبيب بن مظاهر و برير بن خضير برخاستند امام عليه السّلام فرمود : شما بنشينيد . عبد اللّه بن عمير كلبى برخاست و عرض كرد : ابا عبد اللّه ! خدا رحمتت آورد ، اجازه بده من بروم ؟ امام عليه السّلام نگريسته او را مردى رشيد و قوى بازو و ستبر سينه ديد و فرمود : « راستى كه
هامش
( 1 ) أشهد أنّه قد اذن في قتلكم يا قوم فاتّقوا اللّه و اصبروا .