تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
علىّ بن مظاهر ( اسدى ) برخاست و پرسيد : آقا جان ! چرا ! فرمود : « پس از كشته شدن من زنان اسير مىشوند . از اسيرى بانوان شما نگرانم » « 1 » . علىّ بن مظاهر به خيمه خود رفت . همسرش با تبسّم و ادب نزد او آمد . على گفت : مرا به حال خود گذار . زن گفت : من همهء سخنان فرزند فاطمه عليها السّلام را شنيدم در آخر همهمه‌اى بود كه ندانستم چه فرمود ؟ على گفت : خانم ! امام عليه السّلام به ما فرمود : « هر كه همسر خود را همراه دارد او را نزد عموزادگانش برگرداند ، زيرا فردا من كشته مىشوم و بانوانم اسير مىشوند » « 2 » . زن گفت : تو چه كار مىكنى ؟ گفت : برخيز تا تو را نزد خويشانت در بنى اسد ببرم . زن برآشفت و گفت : به خدا سوگند ، أى فرزند مظاهر ! با من منصفانه رفتار نمىكنى . آيا مىپسندى كه دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اسير شوند و من در امان باشم ؟ ! آيا مىپسندى كه چادر از سر زينب برگيرند و من در امان باشم ؟ ! آيا مىپسندى كه گوشواره از دختران زهرا عليها السّلام بربايند و من در امان باشم ؟ ! آيا مىپسندى كه تو نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رو سفيد باشى و من نزد فاطمه زهرا عليها السّلام رو سياه باشم ؟ ! به خدا سوگند شما مردان را يارى مىرسانيد و ما نيز بانوان را ( من جز اين را نمىپذيرم ) ! علىّ بن مظاهر گريان به سوى امام عليه السّلام برگشت . امام عليه السّلام پرسيد : « چرا گريانى » « 3 » ؟ عرض كرد : سرورم ! همسر اسدى من جز يارى و همراهى با شما را نمىپذيرد . امام عليه السّلام گريست و فرمود : « خدا همهء شما را پاداش نيك دهاد » « 4 » .
هامش
( 1 ) انّ نسائي تسبى بعد قتلي و اخاف على نسائكم من السّبي . ( 2 ) ألا و من كان في رحله امرأة فليذهب بها الى بني عمّها لأنّي غدا اقتل و نسائي تسبى . ( 3 ) ما يبكيك . ( 4 ) جزيتم منّا خيرا .