مىبينيم ) فرمود : « من نيز چنين مىبينم » « 1 » . سپس فرمود : « آيا پناهگاهى ( چون كوه ) هست كه آن را پشت سر خود قرار دهيم و از يك سو با دشمنان روبرو شويم » ؟ « 2 » عرض كرديم : آرى ، اين ذو حسم است كه در سمت چپ شما قرار دارد . اگر آنان بدان سو پيش آيند همانگونه است كه مىخواهى . امام به سمت چپ رو كرد و ما نيز همراهش شديم . همزمان گردن اسبان كاملا نمودار شد چون ديدند ما راه را كج كرديم ، آنان نيز كه سر نيزههايشان چون [ دسته ] زنبوران و پرچمهايشان چون بال پرندگان مىنمود راه خود را به سوى ما كج كردند .
ذو حسم
[ 313 ] - 138 - ما زودتر از آنان به ذو حسم رسيديم . امام عليه السّلام فرود آمد و فرمود : تا خيمهها را بپادارند . آنان كه هزار سواره به فرماندهى حر بن يزيد تميمى بودند - نيز آمده در شدّت گرماى ظهر در برابر امام حسين عليه السّلام - كه همراه ياران دست از كار برداشته با شمشيرهاى آويزان ايستاده بودند - صف كشيدند . امام ( چون آنان را تشنه ديد ) به جوانان خود فرمود :
« اينان و اسبانشان را سيراب كنيد » « 3 » . جوانمردان امام برخاسته اسبان را سيراب كردند و جوانمردى برخاست و لشكر را سيراب كرد . آنان ظروف و طشتها را پر كرده نزديك اسبانشان مىنهادند و چون هر يك سه يا چهار يا پنج بار سر از آب برداشته بازمىنهاد و سيراب مىشد ، آن را برداشته نزد ديگرى مىبردند تا همه را سيراب كردند .
از على بن طعان محاربى نقل شده كه گفت : در آن روز من در سپاه حر آخرين نفر بودم كه به آنجا رسيدم . امام عليه السّلام چون تشنگى من و اسبم را ديد ، فرمود : « اين راويه را بخوابان » « 4 » . راويه نزد من يعنى مشك ( از اينرو مقصود حضرت عليه السّلام را نفهميدم ) باز فرمود :
هامش
( 1 ) و أنا و اللّه أرى ذلك .
( 2 ) أ ما لنا ملجأ نلجأ اليه نجعله فى ظهورنا و نستقبل القوم من وجه واحد .
( 3 ) « اسقوا القوم و ارووهم من الماء و رشّفوا الخيل ترشيفا » .
( 4 ) انخ الرّاوية .