عرض كرد : كوفى . فرمود : « اى برادر كوفى ! اگر تو را در مدينه مىديدم آثار وحى و نزول جبرئيل بر جدّم در خانهء ما را به تو مىنمودم . اى برادر كوفى ! آبشخور دانش خداوندى نزد ماست ، آيا آنان مىدانند و ما نمىدانيم ؟ ! اين نشدنى است » « 1 » .
امام عليه السّلام از ثعلبيه به بطان و از بطان به شقوق و از شقوق به زباله رهسپار شد .
زباله
[ 304 ] - 129 - ابو مخنف گويد : امام عليه السّلام از هيچ آبادى نمىگذشت مگر كه ( عدهاى ) با او همراه مىشدند تا به منزل زباله رسيد و در آنجا چون خبر شهادت برادر رضاعى خود عبد اللّه بن بقطر [ يقطر ] را دريافت ، نوشتهاى را بيرون آورده بر مردم چنين خواند :
« به نام خداوند بخشندهء مهربان . امّا بعد ، خبر جانگداز شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن بقطر [ يقطر ] را دريافتيم . شيعيان ما از ما دست كشيدهاند . اكنون از شما هر كه مىخواهد برگردد از ما بر او بيعتى نيست » « 2 » .
مردم از چپ و راست پراكنده شده رفتند ؛ مگر آنانى كه از مدينه همراه حضرت عليه السّلام بودند . امام عليه السّلام از آن رو چنين كرد كه مىدانست اين مردم پنداشتهاند او به ديارى كه مردمش در پيروى او پايدارند و او دوست نداشت همراهش شوند مگر كه بدانند چرا و كجا مىآيند و مىدانست كه اگر آنان وضعيت را بدانند ، جز شهادت طلبان و ايثار گران همراهش نمىمانند .
چون سحر شد جوانان و ياران خويش را فرمود آب بسيار برداريد « 3 » .
[ 305 ] - 130 - قندوزى گويد : امام عليه السّلام فرمود : « هان اى مردم ! هر كه بر تيزى شمشيرها و زخم
هامش
( 1 ) يا أخا أهل الكوفة أما و اللّه لو لقيتك بالمدينة لأريتك أثر جبرئيل من دارنا و نزوله على جدّي بالوحي ، يا أخا أهل الكوفة مستقى العلم من عندنا ، أ فعلموا و جهلنا ؟ هذا ما لا يكون .
( 2 ) بسم اللّه الرّحمن الرّحيم - أمّا بعد ؛ فقد أتانا خبر فضيع ! قتل مسلم بن عقيل و هانئ بن عروة و عبد اللّه بن بقطر [ يقطر ] ، و قد خذلتنا شيعتنا ، فمن أحبّ منكم الانصراف فلينصرف ، ليس عليه منّا ذمام .
( 3 ) فاستقوا الماء و أكثرا .