تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
خوارتر از كنيزان [ يا كهنهء آلودهء ] شوند » « 1 » . [ 301 ] - 126 - سفيان مىگويد : پس از صد و پنجاه هجرى از مردى اسدى به نام بحير كه اهل ثعلبيه بود و در راه كسى پيرتر از او نداشتيم پرسيدم : آن زمان كه حسين بن على عليهما السّلام بر ثعلبيه عبورش افتاد تو چندساله بودى ؟ گفت : جوانى شاداب و برادر بزرگم به نام زهير خدمت امام عليه السّلام رسيده عرض كرد : اى زادهء دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يارانت اندك‌اند ( و من نگرانم ) . امام عليه السّلام با تازيانه به خورجين پشت سر اشاره كرده فرمود : اين پر از نامه است « 2 » . سفيان مىگويد : از پير مرد پرسيدم : اكنون چند ساله‌اى ؟ گفت : صد و شانزده‌ساله . ما خوراك و كالايى كه داشتيم نزد او امانت گذاشتيم چون برگشتيم و آن را خواستيم گفت : اگر خوراكى بوده گويا مردم اين قبيله آن را خورده باشند . گفتم : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، خوراكمان رفت و او سر مزاح دارد ! پس ( دست از شوخى برداشته ) خوراك و كالايمان را پس داد . [ 302 ] - 127 - كلبى از بحير بن شداد اسدى نقل كرده كه گفت : در منزل ثعلبيّه گذر ( كاروان ) حسين عليه السّلام بر ما افتاد من با برادرم نزد امام عليه السّلام رفته ديديم جبّهء زردى كه در سينه‌اش جيبى دارد به تن كرده است . برادرم گفت : ( از اين سفر ) بر تو مىترسم . پس با تازيانه بر صندوقى كه پشت سر بر ترك خود نهاده بود زد و فرمود : « اين نامه‌هاى بزرگان شهر ( كوفه ) است » « 3 » . [ 303 ] - 128 - حكم بن عتيبه گويد : در ثعلبيه مردى خدمت امام حسين عليه السّلام كه آهنگ كربلا را داشت رسيده سلام كرد . امام پرسيد : « كجايى هستى » ؟ « 4 »
هامش
( 1 ) إنّ هؤلاء أخافوني و هذه كتب أهل الكوفة و هم قاتلي ، فإذا فعلوا ذلك و لم يدعوا للّه محرّما إلّا انتهكوه بعث اللّه إليهم من يقتلهم حتّى يكونوا أذلّ من قوم الأمة . ( 2 ) ها إنّ هذه مملوءة كتبا . ( 3 ) هذه كتب وجوه اهل المصر . ( 4 ) من أيّ البلدان أنت ؟