بگيريم يا همچون برادر خود ( مسلم ) شربت شهادت بنوشيم . . .
امام عليه السّلام به ما نگريست و فرمود : « پس از اينها خيرى در زندگى دنيا نيست » « 1 » ما دانستيم كه آن حضرت عليه السّلام بر ادامهء راه مصمم است پس عرض كرديم : خدا آنچه خير است نصيبتان كند .
فرمود : « خدا شما را رحمت كند » « 2 » .
و منتظر ماند تا چون سحر شد به جوانان و ياران خود فرمود : « آب ، فراوان برداريد » « 3 » .
آنان نيز چنين كردند .
[ 298 ] - 123 - خوارزمى گويد : امام عليه السّلام رهسپار شد تا هنگام نيمروز همراه ياران خود در ثعلبيّه فرود آمد . سر نهاده به خواب سبكى رفت . سپس گريان از خواب برخاست فرزندش علىّ اكبر عليه السّلام پرسيد : پدر جان ! خدا ديدگان تو را نگرياند ! سبب گريه چيست ؟
فرمود : « فرزندم ! اين ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست . من خواب سبكى رفتم ، اسب سوارى را ديدم كه رو به رويم ايستاد و گفت : اى حسين ! شما شتابان مىرويد و اجلها با شتاب به بهشتتان مىبرند . دانستم كه ما را به شهادت مىخوانند » « 4 » .
على گفت : پدر جان ! آيا ما به حق نيستيم ؟
فرمود : « چرا فرزندم به آن خدايى كه همهء بندگان به او بازآيند » « 5 » .
عرض كرد : پس ما را از مرگ چه باك ! امام عليه السّلام فرمود : « پسرم ! خدا بهترين پاداشى كه به فرزندى از پدرش مىرسد عطايت
هامش
( 1 ) لا خير في العيش بعد هؤلاء .
( 2 ) رحمكما اللّه .
( 3 ) أكثروا من الماء .
( 4 ) يا بنيّ هذه ساعة لا تكذب فيها الرّؤيا ، فأعلمك أنّي خفقت برأسي خفقة فرأيت فارسا على فرس وقف عليّ فقال : يا حسين ! إنّكم تسرعون و المنايا تسرع بكم إلى الجنّة ؛ فعلمت أنّ أنفسنا نعيت إلينا .
( 5 ) بلى يا بنيّ و الّذي إليه مرجع العباد !