كناد » « 1 » .
[ 299 ] - 124 - چون صبح شد ، مردى از اهل كوفه به نام ابو هرّه ازدى خدمت امام عليه السّلام آمده سلام كرد و گفت : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : چرا از حرم خدا و حرم جدّ خود محمّد صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمدى ؟
فرمود : « اى ابا هرّه ! بنى اميّه مالم را گرفتند صبر كردم ، هتك حرمتم كردند صبر كردم ، خواستند خونم را بريزند گريختم . به خدا سوگند - اى ابا هرّه - اين گروه ستمگر مرا خواهند كشت و خداوند لباس خوارى عمومى بر آنان خواهد پوشانيد و شمشير برنده بر آنان خواهد كشيد . خدا كسى را بر آنان مسلط كند كه از قوم سبا خوارترشان گرداند كه زنى بر آنان فرمان راند و اختيار دار اموال و خونشان شد » « 2 » .
[ 300 ] - 125 - راوى گويد : حجّ خود را انجام دادم و ياران خود را رها كرده تنهايى به بيراهه زده رهسپار شدم . در ميان راه ، ناگهان چشمم به چادرها و خيمههايى افتاد . نزديك شده ، پرسيدم : اين خيمهها از كيست ؟
گفتند : از حسين عليه السّلام .
گفتم : فرزند على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام ؟ ! گفتند : آرى ! پرسيدم : امام عليه السّلام در كدام خيمه است ؟
گفتند : در آن خيمه .
بدان سو رفته ، امام عليه السّلام را ديدم كه بر در خيمه تكيه كرده و دارد نامهاى را كه پيش روى اوست مىخواند . سلام كردم و او پاسخ داد . عرض كردم : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! پدر و مادرم فدايت باد چرا در اين سرزمين خشك كه نه گياهى دارد و نه پناهى ، فرود آمدهاى ؟ ! فرمود : « آنان مرا تهديد كردند و اين نامههاى كوفيان است كه قاتلان مناند پس چون چنين كنند و حرامهاى خداوندى را هتك كنند ، خدا بر آنان كسى را به كشتار آنان بگمارد تا
هامش
( 1 ) جزاك اللّه عنّي يا بنيّ خير ما جزى به ولدا عن والد .
( 2 ) يا أبا هرّة ! إنّ بني أميّة أخذوا مالي فصبرت ، و شتموا عرضي فصبرت ، و طلبوا دمي فهربت ، و أيم اللّه يا أبا هرّة لتقتلني الفئة الباغية ! و ليلبسهم اللّه ذلا شاملا و سيفا قاطعا ، و ليسلّطنّ اللّه عليهم من يذلّهم حتّى يكونوا أذلّ من قوم سبأ إذ ملكتهم امرأة منهم فحكمت في أموالهم و في دمائهم .