امام عليه السّلام فرمود : « مىدانى معاوية مرده است . عراقيان نامه نوشته مرا به سوى خود فرا خواندهاند » « 1 » عبد اللّه عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! خدا را و حرمت اسلام را ! نكند كه حرمتت را بشكنند تو را به خدا حرمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نگهدار حرمت عرب را نگهدار . به خدا اگر سلطنت بنى اميّه را قصد كنى تو را مىكشند و اگر تو را بكشند بعد از تو از كسى باك ندارند . به خدا سوگند هتك حرمت تو هتك حرمت اسلام و قريش و عرب است . به كوفه ميا و به بنى اميّه متعرض مشو .
پس حضرت عليه السّلام نپذيرفت و به راه خود ادامه داد .
دينورى گويد : امام حسين عليه السّلام از بطن الرّمه به راه افتاد عبد اللّه بن مطيع كه از عراق مىآمد با او برخورد كرده ، سلام داد و عرض كرد : پدر و مادرم فدايت باد اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! چه چيز تو را از حرم خدا و حرم جدّ خويش بيرون آورد ؟
فرمود : « كوفيان نامه نوشته ، از من خواستهاند كه بر آنان درآيم . آنان اميدوارند كه نشانههاى حقّ زنده و بدعتها نابود شود » « 2 » .
ابن مطيع عرض كرد : تو را به خدا كوفه ميا ، كه اگر به آنجا بيايى كشته مىشوى .
فرمود : « جز آنچه خدا مقدّر فرموده به ما نخواهد رسيد » « 3 » . سپس خداحافظى كرد و به مقصد منزل « توز » رهسپار شد و از آنجا با كاروان خود به فيد رفت سپس از فيد كوچ كرده آهنگ اجفر كرد .
خزيميّه
[ 295 ] - 120 - و از اجفر حركت كرد تا در منزل خزيميّه فرود آمد و يك شبانه روز در آنجا توقف كرد . چون صبح شد خواهر امام عليه السّلام - زينب عليها السّلام - نزد او آمده عرض كرد : برادر جان ! آيا از خبرى كه ديشب شنيدم آگاهت نكنم ؟
هامش
( 1 ) كان من موت معاوية ما قد بلغك ، فكتب إليّ أهل العراق يدعونني إلى أنفسهم .
( 2 ) انّ اهل الكوفة كتبوا الىّ يسألوننى ان اقدم عليهم لمارجوا من احياء معالم الحقّ و اماتة البدع .
( 3 ) لن يصيبنا الّا ما كتب اللّه لنا .